تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٤ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٨٠ تا ٨٩
او مرضى و اصحاب بلوى در اقطار عالم مىآمدند و از وى دعا درميخواستند و وى دعا مى كرد و شفا مىيافتند وى را گفتند كه چرا خود را دعا نكنى گفت مرا حيا مانع ميشود كه مدت هشتاد سال در نعمت گذارنيدهام اكنون كه چند روزى در محنت باشم از حقتعالى استكشاف آن نمايم حقتعالى بجهت اين وى را دستورى داد تا دعا كرد و گفت رب أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ پس اجابت كرديم دعاى او را فَكَشَفْنا پس ببرديم ما بِهِ آنچه باو رسيده بود مِنْ ضُرٍّ از رنج يعنى او را شفا داديم آوردهاند كه ايوب در وقت شدت بيمارى چون خواستى كه بقضاى حاجت رود رحمه دست وى گرفتى و بآنموضع آوردى و وى را آنجا بگذاشتى و چون فارغشدى زوجه را آواز دادى و وى بيامدى و دست او را بگرفتى و بمضجع خودش آوردى آن روز كه روز شفا بود بر عادت خود او را ببرد و بازگشت و منتظر آن بود كه وى را آواز دهد حق سبحانه همانجا بايوب وحى كرد كه
اركض برجلك هذا
مغتسل بارد و شراب پاى بر زمين زن چون پاى بر زمين زد از زير قدم او چشمه آب خوش روان شد بامر او سبحانه از آنجا غسل كرد جميع امراض ظاهرى از وى زايل گشت و بارى ديگر مامور شد كه پاى بر زمين زن چون بر زمين زد چشمه ديگر ظاهر شد چون آن را بياشاميد امراض باطنى او نيز بالكليه زايل شد و او را قوة و جمال و جوانى و رنگ و روى باز آمد بر وجهى كه نيكوتر و با قوتتر از مرتبه اول شد و جبرئيل فى الحال بامر ملك ذو الجلال حله از بهشت آورده در او پوشانيد و همانجا بر تلى رفت و بنشست چون وقت او از آمدن او دير شد رحمه پريشان شده گفت مبادا عارضه او را دست داده باشد بيامد بآنموضع ايوب را بر جاى خود نديد بالاى پشته نگاه كرد مردى ديد در سن جوانى با نظارت و طراوت و صباحت تمام از او پرسيد كه اى مرد آن پير بيمار كجا رفت گفت وى چه چيز تست گفت شوهر گفت اگرش ببينى او را شناسى گفت چگونه او را نشناسم كه سالهاست كه با وى مصاحبت ميكنم گفت صورت و شكل او بكه ميماند گفت در وقتى كه جوان بود مشاكل و مشابه تو بود گفت منم شوهر تو حقتعالى بر من منت نهاد و جميع رنج و الم از من بر داشت و بحالت جوانى باز آورد پس دست بر گردن يكديگر كردند و از غايت فرح بگريه افتادند و هنوز دست در گردن يكديگر داشتند حق سبحانه جميع اموال او را اضعافا مضاعفة باو داد كما قال جلت عظمته وَ آتَيْناهُ و داديم او را أَهْلَهُ فرزندان او يعنى ايشان را براى او زنده گردانيديم وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ و مانند ايشان بايشان يعنى ضعف آنچه بودند باو كرامت فرموديم تا مثل اولاد و اولاد او و اولاد اولاد او باو داديم و در روايت آمده كه رحمه بعد از عود جوانى و قوت او براى او بيست و شش پسر آورد و اصح اينست كه حقتعالى احياء اولاد او كرد باعيانهم و اشخاصهم و مثل ايشان را در عدد براى او ايجاد