تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٦ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٨٠ تا ٨٩
را بمعنى سباحت تنزيل نمودهاند يعنى هر جا كه داود رفتى كوهها نيز با وى روان شدندى و در فوايد ذكر كرده كه چون سير جبال با داود در قرآن مذكور نيست پس حمل تسبيح بر سير ضرورت نباشد و نزد جمعى تسبيح طير و جبال بلسان حال بوده و اين سخنى است نحيف و كلاميست ضعيف زيرا كه چون اشيا بزبان حال بتسبيح الهى ناطقاند كما قال اللَّه وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ پس وجه اختصاص آن بداود (ع) بىوجه باشد و صحيح و صواب آنست كه حق سبحانه خلق كلام كرده بود در جبال و طيور هم چنان كه در شجره موسى پس بموافقت داود (ع) بر وجهى تسبيح ميگفتند كه همه سامعان را تركيب حروف و كلمات آن مفهوم ميشد و اينمعنى از قدرت الهى غريب و عجيب نيست و وهب بن منبه اينروايت را از پيغمبر (ص) نقل كرده و تقديم جبال بر طير جهت آنست كه تسخير جبال و تسبيح آن اعجب است و دلالت آن اكثر بر قدرت حضرت عزت و ادخل در اعجاز داود چه آن جماد است و طير حيوان و اگر چه هر دو غير ناطقند بعد از اين حقتعالى بيان نعمت ديگر ميفرمايد كه بداود (ع) عطا فرموده بود بقوله
وَ عَلَّمْناهُ و بياموختيم مر داود (ع) را صَنْعَةَ لَبُوسٍ ساختن زره لَكُمْ براى شما اى آدميان اين متعلقست بعلم يعنى از براى شما اين صنعت را تعليم داود (ع) كرديم تا همه شما از آن منتفع شويد يا صفت لبوس است يعنى زرهى كه از براى حفظ شما است و قوله لِتُحْصِنَكُمْ بدل اشتمال لكم است باعاده جار يعنى تعليم داديم صنعة لبوس را بجهت آنكه تا نگاه داريم شما را و حفص به تا ميخواند باعاده ضمير به لبوس بر تاويل درع كه مؤنث سماعيست يعنى تا نگاه دارد شما را زره مِنْ بَأْسِكُمْ از كار زار شما يعنى از قتل و جراحت در كارزار فَهَلْ أَنْتُمْ پس آيا هستيد شما شاكِرُونَ سپاس كنندگان بر اين نعمت اين امر است در صورت استفهام بجهت مبالغه و تقريع يعنى شكر گوئيد خداى را بر چنين لباسى و بدانكه لبوس در اصل لغة هر چيزيست كه مىپوشند از ثياب و درع كقولهم (البس لكل حالة لبوسها) و بعد از آن بدرع اختصاص يافته از روى استعمال و باس بمعنى شدت قتال است از قتاده و غير منقولست كه اول كسى كه زره ساخت داود بود و قبل از آن صفايح آهن را بر بدن خود ملصق ميساختند حقتعالى آهن را در دست وى نرم گردانيد تا آن صفايح را بدون اعانت آتش حلقههاى زره ميساخت و درهم مىبافت مرويست كه سبب نرم شدن آهن در دست داود آن بود كه حقتعالى نبوت و پادشاهى بدو داده بود و در شب در محلات شهر طوف ميكرد بر وجهى كه مردم او را نميشناختند و احوال عمال خود را از ايشان استفسار ميفرمود تا معلوم كند كه سلوك او و عمال او با رعايا چونست يك شبى جبرئيل بصورت آدمى نزد وى آمد