تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٣ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ٩٠ تا ٩٩
ميگويد كه قُلْ مَنْ بِيَدِهِ بگو كيست آنكه بدست او است يعنى بقبضه اقتدار او مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ پادشاهى همه چيزى كه در حيز امكانست ملكوت از صيغه مبالغه است در ملك چون جبروت و رهبوت و در مجمع از مجاهد نقل كرده كه مراد بملكوت خزاينست يعنى خزينهاى دنيا و آخرت در يد اقتدار او است و در موضح گويد كه معنى آنست كه جميع منافع و مضار در كف قدرت او است وَ هُوَ يُجِيرُ و او زينهار دهد و بفرياد رسد و نگه دارد و ايمن گرداند از عذاب خود هر كه را خواهد وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ و زينهار داده نشود بر او يعنى هيچكس نتواند كه كسى را كه از عذاب او ايمن گرداند و در پناه خود گيرد و بزينهار دهد تعديه اجار به على جهة تضمين معنى نصر است يعنى هيچكس را بر او نصرت نتوان داد و از عذاب او نتوان رهاند كيست آنكه كسى را بر او نصرت دهد و از عذاب او را رهاند حاصل كه اى كفار كيست كه متصف باين صفات مذكور است إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ اگر هستيد كه بدانيد و ادراك چيزى كنيد يعنى اگر عقل داريد و جاهل نيستيد جواب دهيد سَيَقُولُونَ زود باشد كه گويند اين صفات لِلَّهِ مر خداى راست قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ بگو پس از كجا فريب داده ميشويد و چگونه از راه صواب برميگرديد يعنى با وجود ظهور امر مذكور و تظاهر ادله بر وحدت طريق حق را گذاشته كجا ميرويد و بچه وجه از شيطان و هوا فريب ميخوريد يق سحره اذا غلبه و گويند يسحرون از سحر مأخوذ است كه آن تخيل باطل است بحق (فمعناه كيف يخيل اليكم الحق باطلا و الصحيح فاسدا مع وضوح الحق و تميزه من الباطل و قيل معناه فكيف تعمهون عن هذا و تصدون عنهم) و اول قول اكثر است و كفار با وجود اين دلايل واضحه و حجج بينه نگرويدند بوحدت و قدرت او سبحانه و تصديق نكردند ببعث
بَلْ أَتَيْناهُمْ بِالْحَقِ بلكه آورديم بديشان امر درست و راست را از توحيد و وعده حشر و نشر وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ و بدرستى كه ايشان دروغگويانند در آنكه دعوى ولد و شريك كردند مر خداى را و تكذيب بعث كردند مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ فرا نگرفت خدا هيچ فرزندى را بجهت تقدس او از مماثله احدى وَ ما كانَ مَعَهُ و نيست با او مِنْ إِلهٍ هيچ خدايى كه در الوهيت شريك او بود چون اين كلام جوابست مر مشركان را بجهة آنكه محاجه با ايشانست پس آن دال باشد بر شرط محذوف و تقدير اينكه (ما كان معه من اله فانه لو كان معه آلهة) الخ يعنى نيست او را هيچ شريكى چه او را شريك بودى در خدايى و خدا بايد كه آفريننده بود پس هر آينه شريك او را مخلوقى چند بودى إِذاً آن هنگام لَذَهَبَ كُلُ