تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٦ - سوره النور(٢٤) آيات ١ تا ٩
از دروغگويان است در آنچه رمى كرد مرا بآن وَ الْخامِسَةَ و گواهى پنجم أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ آنكه غضب خدا عَلَيْها بر آن زن إِنْ كانَ اگر باشد مرد مِنَ الصَّادِقِينَ از راستگويان در رمى رفع خامسه بابتدائيه است و ما بعد از آن خبر و حفص بنصب خوانده معطوف بر اربع و خلاصه معنى هر دو آيه آن است كه لعان مرد باينست كه چهار بار بگويد كه گواهى ميدهم بخدا كه من از راستگويانم در آنچه رمى كردم بزن خود و در بار پنجم گويد كه لعنت خدا بر من اگر از دروغ گويان باشم و لعان زن اينكه چهار نوبت كردم زن خود و دربار پنجم گويد كه لعنت خدا بر من اگر دروغ گويان باشم و لعان زن اينكه چهار نوبت گويد كه گواهى ميدهم بخدا كه مرد دروغ گويست بر آن چه مرا بدان رمى كرده نوبت پنجم گويد كه خشم خدا بر من اگر راستگو باشد اين مرد در رمى و هر بار اشاره بمرد كند و در كنز العرفان آورده كه در اينجا چند فايده است يكى آنكه كلام مذكور بر ظاهر خود نيست زيرا كه در او مشاكله است و حذف اما مشاكله بجهة آنكه مراد بشهادت اينجا قسم است و تسميه قسم يا بجهت قيام قسم است در مقام شهادت شهدا هم چنان كه در باقى قضاياى شرعيه و بجهة مطابقة آن بقوله و لو لم يكن لهم شهداء و اما حذف زيرا كه تقدير اينست كه فان لم يكن لهم شهداء فشهادة احدهم يعنى يمين او قائم مقام شهدا است و قراءة اربع رفع بنا بر آنست كه خير مبتدا محذوفست اى هى اربع و بنصب بنا بر فعل محذوف اى يشهد اربع و كسى كه عارفست بعادت قران در حذف و اكتفاء بسياق كلام منكر اين حذف نميشود و نزد بعضى رفع آن بر اينست كه خبر شهادتست و تقدير اينكه فواجب شهادة احدهم اربع شهادات و نصب آن بر مصدريه اينقول ضعيف است اما اولا بجهت عدم قرينه بر حذف آن و اما ثانيا بجهت عدم نظير آن در كلام عرب چه مصدر منصوب نميشود بمصدر دوم آنكه صورت لعان اينست كه اول مرد چهار بار بگويد اشهد باللَّه انى لمن الصادقين فيما رميتها به پس يك بار بگويد كه لعنة اللَّه على ان كنت من الكاذبين فيما رميتها به و بعد از آن چهار بار زن بگويد كه اشهد باللَّه انه لمن الكاذبين فيما رمانى به پس بگويد يك بار كه غضب اللَّه على ان كان من الصادقين فيما رمانى به و بغير از اين صيغه لعان جايز نيست بجهت عمل بصورت نص پس واجب است ايقاع لعان باين الفاظ مذكوره بدون تغيير و تبديل با رعايت اعراب و موالات و ترتيب فحينئذ اگر تغيير كلمه نمايد يا حرفى از آن لعان او صحيح نباشد و واجب است كه بصيغه عربى باشد و نزد حاكم شرع گويد و تعيين مرئه نمايد باشاره يا تسميه صريحه سوم آنكه چون لعان بطريق مذكور تمام شود فرقة بينهما حاصل شود و حرام ابدى گردند و نزد ما احتياج نيست بطلاق حاكم و يا حكم او بفرقة و شافعى نيز بر اينست
لقوله الملاعنان لا يجتمعان ابدا
و ابو حنيفه گفته كه اين فرقة طلاق باينست و وقوع آن بحكم حاكم و تحريم آن مؤيد