تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٦ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
خلق شمس با آنكه وجود آنها فرع وجود نهار است كه منوطست بخلق شمس و اراده آن كه بعد از خلق سماوات و ارض بوده آنست كه اسامى آنها را تعليم ملائكه نمود قبل از وجود آن و چون خلق شمس فرمود و اراده آن نمود و امر عالم را بر آنچه بدانست مرتب گردانيد آن تسميه بدين ايام جارى گشت فحينئذ مراد بشش روز مقدار شش روز است و شبهه نيست در آنكه داعى بر اين عدد خاص يعنى ايام سته دون ساير اعداد حكمت و مصلحة است بجهت آنكه هر چه او سبحانه تقدير ميفرمايد محض حكمتست و اگر چه ما مطلع بآن نيستيم و بمعرفت آن مهتدى نشدهايم (فخفاه الحكم لا يقتضى نفيها) و از اين قبيل است تقدير ملايكه اصحاب نار به نوزده و حمله عرش بهشت و شهود بدوازده و سماوات و ارض بهفت و صلوات به پنج و همچنين است اعداد در نصب و حدود و كفارات و غير ذلك و واجبست اقرار كردن بدواعى حكمت در جميع افعال و اعتقاد كردن بآنكه هر چه تقدير آن فرمود حق است و صواب و عين حكمت و مصلحة چه اين جزو ايمانست كما نص عليه فى قوله وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ يَزْدادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيماناً وَ لا يَرْتابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا و بعد از آن گفته كه وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ و از اين كلام جواب آنكه خلق اشيا در لحظه واحده نكرده با آنكه قادر است بر آن بيرون ميآيد و قوله الرَّحْمنُ خبر الذيست يعنى آن كسى كه خالق همه اشياء است و قادر بر جميع ممكنات خداوند بخشاينده است و يا خبر مبتداى محذوفست كه در معنى صفت حى باشد اى هو الرحمن و يا بدل ضمير مستكن است در استوى اى استوى الرحمن على العرش فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً پس سؤال كن از آنچه مذكور شد از خلق سماوات و ارض و استوا دانايى را كه خبر دهد ترا بحقيقت آن و آن حقتعالى است يا جبرئيل يا كسى را كه يافته است آن را در كتب متقدمه از علما و احبار يهود تا تصديق تو كنند در اين قول و گويند ضمير راجع به رحمن است و معنى اينكه اگر كفار منكرند اطلاق لفظ رحمن را بر اللَّه تعالى پس سؤال كن از آن كسى كه خبر دهد ترا بآن از اهل كتاب تا بدانند مجيء آنچه مرادف لفظ اللَّه است در كتب خودشان و بنا بر اين جايز است كه الرحمن مبتدا باشد و ما بعد آن خبر و سؤال هم چنان كه متعدى به عن ميشود بجهت تضمن آن معنى تفتيش را هم چنين متعدى به با ميشود بجهت تضمن آن معنى اعتبار او نزد بعضى باء صله خبير است يعنى بپرس آن را از كسى كه دانا است بآن و در كشاف آورده كه با صله اسئل است كقوله سئل سائل بعذاب واقع هم چنان كه عن صله آنست كقوله ثُمَّ لَتُسْئَلُنَ