تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٠ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ١٩٠ تا ١٩٩
و علماى بنى اسرائيل عبد اللّه سلام بود و اصحاب او و عطيه گويد كه ايشان پنج كس بودند عبد اللَّه بن سلام و ابن يامين و ثعلبه و اسد و اسيد و از ابن عباس روايتست كه سبب نزول آيه مذكوره آن بود كه مشركان مكه شخصى را بجهودان مدينه فرستادند كه چه مىگوييد درباره محمد (ص) كه دعوى نبوت ميكند ايشان گفتند كه ما در تورية نعت و صفت او را خواندهايم و در آنجا يافتهايم كه اكنون وقت بعث او است حقتعالى فرمود كه نه اين آيتيست و دلالتى بر صدق نبوت و دعوى پيغمبرى وى و سبب اسلام اوس و خزرج همين بود كه علماى ايشان خبر دادند ايشان را بوجود ذكر قرآن و نعت محمد (ص) در كتب ايشان و بعد از آن از رسوخ كفر و عناد و جحود ايشان خبر ميدهد كه وَ لَوْ نَزَّلْناهُ و اگر ميفرستاديم قرآن را عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ بر برخى از آنها كه عرب نيستند هم بلغت عرب فَقَرَأَهُ پس بخواندى آن اعجمى قرآن را عَلَيْهِمْ بر ايشان بلغت ايشان با آنكه اين دليل زيادتى اعجاز قرآن بودى كه اعجمى كلام عرب را در غايت فصاحت و نهايت بلاغت بخواند ما كانُوا بِهِ نبودندى ايشان بآن قرآن منزل مُؤْمِنِينَ ايمان آورندگان چه از روى استكبار و گردنكشى و فرط عناد و استنكاف و حميت جاهليت گفتندى كه عرب را از متابعه عجم عار است و اصلا نظر در آن معجزه ظاهر و هويدا نكردندى كه مرد عجمى قرآن عربى فصيح و بليغ كه ايشان از آوردن مثل آن عاجزند ميخواند و گويند كه معنى آنست كه اگر قرآن را بر اعجمى بلغت غير عربى منزل مىساختيم كافران نمىگرويدند و ميگفتند كه ما فهم نميكنيم و معنى آن را درنمييابيم پس بجهت اين آن را بلسان عربى انزال فرموديم بر افصح مردى از ايشان كه از اشراف خانه واده ايشانست تا در آن تدبر و تأمل نمايند و تصديق آن كنند و در تفسير اهل البيت (ع) از ابى عبد اللَّه (ع) نقل ميكند كه اگر قرآن بلغت عجم نازل ميشد عرب به او ايمان نميآورد و چون بلغت عرب فرمود آمد عجم به او ايمان آوردند و ايندالست بر فضل عجم عبد اللَّه مطيع تفسير آيه بر اين وجه كرده كه اگر قرآن را بر بعضى از حيوانات عجم القا ميكرديم و آن حيوان آن را بر وجه افصح بر ايشان ميخواند ايشان بآن نميگرويدند با آنكه در آن زيادتى اعجوبت است و مرويست كه عبد اللَّه بن مسعود را از معنى اين ايه پرسيدند او اشاره كرد بشترى كه سوار بود و گفت هذا من الاعجمين و بدانكه اعجم كسيست كه فصيح نباشد و در لسان او عجمه يعنى لكنت باشد و اعجمى نيز مثل آنست الا آنكه در او زيادتى تاكيد است جهة مزيت ياى نسبت و چون عرب هر كه را بغير لسان ايشان تكلم ميكرد و كلام او را نمييافتند با آنكه در لغت خود فصيح بود او را اعجم و اعجمى ميگفتند و تشبيه ميكردند او را بكسى كه فصيح نباشد و بر وجه سهولت سخن