تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٥ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
و باشد آن روز يَوْماً عَلَى الْكافِرِينَ روزى بر كافران عَسِيراً دشوار از شدت اهوال تقديم جار و مجرور براى افاده حصر است يعنى شدت اهوال آن روز منحصر خواهد بود بر كافران اما بر اهل ايمان آسان خواهد بود و نهايت كايت و شدت آن بر مؤمنان بمقدار كلفتى خواهد بود كه در اداء نماز در دنيا يافته باشند وَ يَوْمَ و ياد كن روزى را كه از فرط حسرت و ندامت يَعَضُّ الظَّالِمُ خايد ستمكار تبه روزگار عَلى يَدَيْهِ بر دستهاى خود يعنى دست خود را بدندان گزد چنان كه متحسران از فرط حسرت عض يدين و اكل بنان و خرق اسنان و مانند آن كنايهاند از غيظ و حسرت زيرا كه اينها از روادف غيظ و حسرت اند و مراد بظالم جنس است پس هر كه از حد شرع تجاوز كرده باشد بكفر يا فسق روز قيامت بعض يد مشغول خواهد بود و از ابن عباس مرويست كه اين آيه درباره عقبه بن ابى معيط و ابى بن خلف آمد كه با يكديگر دوستى كردندى و عقبه را عادت بودى كه چون از سفر باز آمدى طعامى مهيا كردى و اشراف قوم را حاضر كرده ضيافت نمودى و او بسيار با سيد ابرار (ص) مجالست كردى روزى بنا بر عادت خود از سفر باز آمد و مردمان را بضيافت خود طلبيد و بسبب مجالست قديمى و قرب جوار حضرت سيد ابرار را طلبيد چون طعام حاضر ساخت فرمود تا كلمتين شهادتين نگويى از طعام تو نخورم عقبه گفت (اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمد رسول اللَّه) پس رسول (ص) طعام او را بخورد و اين سخن بابى بن خلف رسيده نزد وى آمد و او را ملامت كرد و گفت مگر از دين برگشته كه سخن محمد (ص) را ميشنوى و كلمه مىگويى گفت من از دين خود برنگشتهام و اما مردى در سراى من آمد و گفت به هيچ وجه طعام تو نخورم مگر گاهى كه اين كلمه بگويى مرا عار آمد كه مهمان من طعام ناخورده از خانه بيرون رود پس من براى خاطر او اين كلمه بگفتم تا طعام مرا بخورد ابى ملعون گفت از تو راضى نميشوم تا آنكه او را تكذيب كنى و آب دهن در روى او اندازى عقبه گفت چنين كنم پس بنزد پيغمبر (ص) آمد و آن حضرت در دار الندوه در سجده بود آب دهن حواله روى دل آراى وى كرد و از ضحاك منقولست كه آب دهن او دو شعله آتش جانسوز گشت و بدان حضرت نرسيده بر وى باز آمده و هر دو طرف روى او بسوخت و تا زنده بود آن داغها مينمود القصه حضرت رسول (ص) گفت اى عقبه تو را نميبينم كه از مكه بيرون روى مگر كه سر ترا بشمشير برداريم پس در غزوه بدر عقبه را اسير كردند و بعد از انقضاى حرب حكم حضرت رسالت پناهى (ص) بقتل او صادر شده بر دست امير المؤمنين كشته گشت و اما ابى بن خلف را رسول (ص) بدست خود بكشت در حين مصاف و اين آيه در شأن عقبه نازل شد مضمون آن
|
كه آن ظالم در روز قيامت |
بسيار بخايد سر انگشت ندامت |
|