تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥١ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ١٠ تا ١٩
يا كفر محو شده باشد و باطل و نابود گشته بدانكه قذف عبارتست از رمى بعيد كه مستلزم صلابت مرمى باشد و دمغ كه كسر دماغست بر وجهى كه شق شود غشاى آن و مؤدى بزهوق روح گردد مستعارند از براى ادحاض و اهدار باطل بحق و تصوير ابطال آن بآن باشد و مبالغه در باب زوال آن و زهوق كه بمعنى ذهاب روحست از براى تشريح مجاز است حاصل كه حق سبحانه در اين آيه تنزيه ذات خود مينمايد از اتخاذ لهو و لعب و ميفرمايد كه بلكه از عبادت ذاتيه ما و حكمت بالغه ما و استغناى تام ما از فعل قبيح آنست كه جد را بر لهو غالب گردانيم و بظهور و غلبية حق محق باطل نمائيم و مراد بحق حجة بالغه است و بينه ساطعه و ايراد غلبية آن بصورة استعاره و تشبيه بجهت مبالغه است در قاهريت آن بر امر باطل يعنى حجة ما بر شبهه مبطلان بحيثيتى غالب و قاهر است كه اگر مجسم بودى بر مغز آن خوردى و دمار از او برآوردى و معدوم صرف گردانيدى بعد از آن از روى تهديد خطاب بكفار ميكند و ميگويد كه وَ لَكُمُ الْوَيْلُ و مر شما را است اى اهل كفر و عناد ويل كه كلمه حسرت و ندامت است نزد معاينه عذاب يا شما راست شدت عقاب مِمَّا تَصِفُونَ از آنچه وصف ميكند خداى را بوصفى نالايق و ناروا از اتخاذ لهو و لعب كه از جمله ان ولد و صاحب است اين كلام در موضع حالست و ما مصدريه يا موصوله يا موصوفه پس بجهت رد قول كفار اظهار استغناى ذاتيه و الوهيت مطلقه خود ميفرمايد بقوله وَ لَهُ و مر خدايراست مَنْ فِي السَّماواتِ هر كه در آسمانها است از روحانيات وَ الْأَرْضِ و هر كه در زمين است از جسمانيات وَ مَنْ عِنْدَهُ و هر كه نزديك او است از ملائكه كه مقربان درگاه الوهيتند و معظم و مكرم نزد حضرت عزت بحسب مكانت و منزلت نه مكان و قرب مسافت يعنى ايشان در تقرب و تكرم بمنزله جماعتىاند كه از مقربان ملوك باشند و اين معطوفست بر من فى السموات و افراد آن بذكر جهة تعظيم است يا آنكه اعم من وجه است يا مراد بآن نوعى از ملائكهاند كه متعالىاند از تبوء در آسمان و زمين ملخص سخن آنست كه هر چيز غير او سبحانه است از علويات و سفليات و مجردات و ماديات همه مخلوق وىاند و در بقه عبوديت و مملوكت وى لا يَسْتَكْبِرُونَ سركشى نميكنند و تعظيم نمينمايند عَنْ عِبادَتِهِ از پرستش او و ميتواند بود كه من عنده مبتدا باشد و خبر آن لا يستكبرون يعنى آن كسانى كه مقربان درگاه عزتاند استكبار نميكنند از عبوديت او وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ و هيچ مانده نميشوند و ملال نميگيرند در عبادت تا در وظايف طاعت ايشان فتورى و قصورى راه نيابد ذكر استحسار كه ابلغ است از حسور تنبيه است بر آنكه ايشان با آنكه بجهة ثقل و دوام عبادات استحقاق آن دارند كه از آن مستحسر شوند اصلا خللى و ضعفى در آن راه نمىدهند و از