تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٥ - سوره الحج(٢٢) آيات ١ تا ٩
ميفرمايد كه يا أَيُّهَا النَّاسُ اى مردمان مراد منكران بعثاند إِنْ كُنْتُمْ اگر هستيد شما فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ در شك از برانگيختن حقتعالى همه بندگان را و مىگوييد كه اعاده مقدور ممكن نيست مر او سبحانه را آخر نظر كنيد در اول حال خود فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ پس بدرستى كه آفريديم ما پدر شما را مِنْ تُرابٍ از خاك و همه شما فرع اوئيد و هر كه قادر باشد كه آدمى تمام خلقت و صورت از خاك بيافريند البته توانا خواهد بود كه عظام و لحوم را جمع كرده احياى آن نمايد يا شما را خلق كرديم از اغذيه نباتيه كه منى از آن متكون ميشود مراد آنست كه مزيل ريب شما آنست كه تفكر كنيد در بدء خلق خود كه آن اينست كه اول شما را از خاك آفريديم ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ پس از منى و آن آبيست كه از پشت مرد و سينه زن در رحم جمع ميشود و نطفه مشتقست از نطف بمعنى صب يعنى از آبى كه ميريزند در رحم ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ پس از مقدار خون بسته ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ پس از قطعه گوشت بمقدار آنكه مضغ كنند و نجايند مُخَلَّقَةٍ تمام خلقت كه در او هيچ نقصى و عيبى نبود وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ و ناتمام خلقت كه در بعضى از اجزاى آن نقصانى باشد يا مصوره و غير مصوره و در وسيط ذكر كرده كه غير مخلقه در سقط است كه بعضى از آن مصور باشد خلاصه معنى آنست كه ما شما را منتقل ساختيم از حالى بحالى و از هيئتى بهيئتى لِنُبَيِّنَ لَكُمْ تا بيان كنم براى شما باين انتقال بر سبيل تدريج قدرت و حكمت خود را يعنى تا استدلال كنيد از مبدء بر معاد و تامل كنيد كه هر چه قابل تغيير و فساد تكونست بار ديگر قبول آن ميتواند كرد و هر كه قادر باشد كه خلق بشر كند از تراب اولا پس از نطفه ثانيا كه هيچ مناسبتى بينهما نيست و نطفه را علقه گرداند ثالثا با آنكه بينهما تباين ظاهر است و علقه را مضغه گرداند رابعا و مضغه را بعظام خامسا لا محاله قادر خواهد بود بر اعاده آن ثانيا و در حذف مفعول ايما است بآنكه باين افعال مبين ميشود از قدرت و حكمت او آنچه بذكر احاطه آن نتوان كرد و بوصف بكنه آن نتوان رسيد وَ نُقِرُّ و قرار ميدهيم و باقى ميگذاريم فِي الْأَرْحامِ در رحمها ما نَشاءُ آنچه خواهيم كه قرار دهيم و باقى گذاريم يعنى جنينى را كه مشيت ما تعلق گيرد به اينكه سقط نشود و در رحم بماند إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى تا وقتى كه نام برده شده كه زمان وضعست يعنى تا زمانى كه معين و مقرر گشته در لوح كه وضع در آن واقع شود و اقل آن ششماه است و اكثر آن ده و بروايتى يك سال و اول اشهر است و اينكه نزد شافعيه اكثر زمان وضع چهار سالست و نزد حنيفه دو سال مخالف اسانيد وثيقه و احاديث صحيحه است از ائمه هدى (ع) از