تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٧ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
كرد در ميان سخن گفت كه دو كس هستند كه از من ديوانهترند چه مدت يك سالست كه بر در سراى وطن كردهاند و دعوى پيغمبرى ميكنند چون فرعون اين را بشنيد متغير اللون شد و گفت چه مىگويى گفت اينكه شنيدى گفت ايشان را درآريد تا ببينم كه چه كسند چون ايشان را درآوردند فرعون موسى را بشناخت و بر سبيل امتنان قالَ گفت اى موسى أَ لَمْ نُرَبِّكَ نه ترا پرورديم فِينا در ميان خويش وَلِيداً در حالتى كه طفل بودى نزديك بولادت وَ لَبِثْتَ و درنك كردى فِينا در منزل ما مِنْ عُمُرِكَ از زندگانى خود سِنِينَ سالها يعنى چندين سال با ما زندگانى كردى و اوقات گذرانيدى گويند موسى (ع) سى سال در ميان ايشان بسر برد و در دوازده سالگى قبطى را بكشت و بعد از سى سال بمدين توجه نمود و بيست سال در آنجا مكث فرمود و باز مراجعت نمود بمصر و سى سال ديگر فرعونيان را دعوت كرد و بعد از غرقشدن ايشان پنجاه سال ديگر بزيست و نزد كلبى چهل سال و بروايتى ديگر از ابن عباس هيجده سال نزد فرعون بسر برده بود و تربيت از او يافته و فرعون بعد از تعداد نعمت خود بر سبيل توبيخ بدو گفت كه وَ فَعَلْتَ و كردى فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ آن كردنى كه كردى يعنى فاتون قبطى را كه خباز من بودى كشتى وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ و تو از ناسپاسانى مر نعمت مرا كه قصد يكى از خواص من كردى و گويند معنى آنست كه تو اكنون تكفير مردمان ميكنى و بنا بر اين اين را بجهت آن گفته باشد كه موسى قبل از اين بر طريقه تقيه با فرعون و فرعونيان سلوك ميكرد و بناء على ذلك اينحالست از احدى التاءين و ميتواند بود كه اين حكمى باشد مبتدء عليه با آنكه او از كافران و ناگرويدگانست بالهه فرعون و يا بنعمت او كه بمخالفت او درآمده و يا از كسانى است كه كافرند در دين خود چه ايشان را خدايانى بود كه پرستش ايشان ميكردند و لهذا قال اللَّه تعالى وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ و بر هر تقدير
قالَ گفت موسى در جواب فرعون كه فَعَلْتُها كردم آن كردن را كه قتل قبطى بود إِذاً آن هنگام بر سبيل خطا قصد وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ و من بودم از غافلان يعنى بقصد تأديب مشت بر او زدم و ندانستم كه بمشت من كشته گردد مراد آنست كه من قصد كشتن او نكردم و عمدا اينفعل از من صادر نگشت بلكه اين قتل بخطا واقع شد چه غرض من از آن مشت زدن خلاصى بنى اسرائيل بود نه كشتن قبطى و چون اين قتل بخطا بود پس مستوجب ملامت و عقاب نباشم و از ابن زيد منقولست كه ضلال اينجا بمعنى نسيانست كقوله تعالى أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى يعنى من از فراموش كنندگان بودم از آنكه قبطى از آن مشت زدن بقتل آيد و بآن معاتب گردم و مستوجب ضرر و ايذا شو جبائى فرموده كوم من الضالين من