تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٧ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
نكاح آن حرام باشد و صهر آنكه مناكحه بآن حلال باشد چون بنات عم و خال و از ضحاك و قتاده نقل است كه نسب هفت صنفند و صهر پنج صنف كه حقتعالى ذكر ايشان فرموده در كريمه حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ الخ و گويند نسب بنون و صهر بناتند وَ كانَ رَبُّكَ و هست آفريدگار تو قَدِيراً توانا بر آفريدن بنون و بنات و ذكور و اناث كه متقابلانند از ماده واحده باعضاى مختلفه و طباع متباعده و گاه هست كه از نطفه واحده توامين كه ذكرى و اناثيست ايجاد ميفرمايد جلت عظمته و قدرته و از سدى كه يكى از مفسرين و از مشاهير روات اهل سنت است روايتست كه اين آيه در شان پيغمبر (ص) و على بن ابى طالب ع نزول يافت و متبئى از تزويج فاطمه است بشاه اوليا و دامادى آن سرور اوصيا بحضرت پيغمبر (ص) و از ابو قتيبه روايت است كه گفت از ابن سيرين كه يكى از رواة معتبره اهل سنت است شنيدم كه فرمود اين آيه در شان امير المؤمنين ع نازل شده كه پيغمبر (ص) تزويج فاطمه ع كرد بوى چه آن حضرت جامع نسب و سبب بود اما نسب بجهت آنكه پسر عم پيغمبر بود و اما سبب زيرا كه شوهر دخترش بود و هيچكس از صحابه جامعاند و صفت نبودند و از حضرت رسالت ص روايتست كه حقتعالى خلق علقه كرد در صلب آدم و بعد از آن از صلب آدم بصلب شيث رسانيد و بعد از آن از اصلاب طاهرين بارحام طاهرات نقل مىكرد تا بعبد المطلب آن گه او را دو نصف كرد يك نصف آن را در صلب عبد اللَّه نهاد و نصف ديگر را در صلب ابو طالب از اول مرا آفريد كه محمدم و مرا نبوت و رسالت و كتاب كرامت فرمود و از دوم على ع را خلق كرد و او را ولايت و طهارت و شجاعت و امامت داد فذلك قوله تعالى وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً
فانا و على خلقنا من نور واحد
پس مرا و على را از يك نور ايجاد فرمود و ابو احمد بن داود بن سليمان از امام على بن موسى الرضا ع روايت كرده كه آن حضرت فرمود كه از اباى گرام خود شنيدم كه امير المؤمنين ع فرمود كه رسول ص روزى مرا فرمود اى على ترا سه چيز دادهاند كه مرا ندادهاند يكى آنكه پدرزنى چون من ترا دادهاند دوم جفتى چون فاطمه سوم فرزندانى چون حسن و حسين ع و از صادق روايتست كه امام حسين (ع) فرمود كه روزى با برادرم امام حسن (ع) در بعضى از كوچهاى مدينه ميرفتيم جابر بن عبد اللَّه انصارى و انس بن مالك مىآمدند چون جابر نزد ما رسيد در دست و پاى ما افتاد و بوسه بر دست و پاى ما ميداد انس او را ملامت كرد كه تو اسنى و مكانت و مرتبه كه ترا است از رسول اينحال مناسب آن نيست جابر گفت كه اى انس ملامت مكن و خاموش شو كه من از رسول (ص) چيزى شنيدم در حق ايشان كه گمان نداشتم كه هيچ آدمى را آن باشد انس گفت آن چيست فرمود كه شنيدم از رسول خدا (ص) كه خداى تعالى چون خواست كه مرا بيافريند نطفه بيافريد از نور سفيدتر و در صلب آدم نهاد و بعد از آن از اصلاب طاهرين بارحام طاهرات منتقل ميساخت تا بصلب عبد المطلب رسانيد پس آن را بدو نيم كرد يك نيمه بعبد اللَّه داد و يك نيمه بابو طالب از عبد اللَّه من بوجود آمدم