تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٧ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٤٠ تا ٤٩
خود سخن نميكنم بلكه از جانب او سبحانه بطريق وحى شما را ميترسانم و بر هدايت ميخوانم و بر وفق آن معجزات بينه بشما مىنمايم و شما از بيم دادن من متاثر نميشويد و مهتدى نميگرديد وَ لا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ و نميشنوند آن كران خواندن را إِذا ما يُنْذَرُونَ چون بيم كرده شوند و يا اين هنگام كه كرانند چگونه تخويف كرده شوند تسميه ايشان بصم و وضع آن در موضع ضمير يسمعون بجهت دلالت است بر تصام و عدم انتفاع ايشان بآنچه استماع ميكنند يعنى كافران در عدم انتفاع بدانچه ميشنوند از آيات انذار و تذكير وعظه مانند كرانند كه چيزى مسموع ايشان نميشود اين جمله ظرفيه منصوبست به يسمع يا بدعاء و تقييد بآن بجهت آنست كه كلام در انذار است يا بجهت مبالغه در تصام و تحاسر ايشان وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ و اگر برسد بكفره نَفْحَةٌ اندك اثرى و بويى مِنْ عَذابِ رَبِّكَ از عذاب پروردگار تو يعنى از آنچه ايشان را از آن بيم ميكنى در اين كلام مبالغاتست در قلة عذاب كه بايشان رسد از ذكر مس و از آنچه در نفحه است از معنى قلت چه نفحه بمعنى ادنى شيء است زيرا كه اصل آن هبوب رايحه شيئى است و از بناى آنكه دالست بر مره يعنى اگر اثرى و بويى از عذاب كه در نهايت قلت باشد بايشان رسد خوار و ذليل شوند بر وجهى كه از غايت عجز و اضطراب لَيَقُولُنَ هر آينه گويند يا وَيْلَنا ايواى بر ما إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ بدرستى كه ما بوديم ستم كنندگان بر خود بشرك و تكذيب و بجهت اين فعل قبيح و قول فضيح بعذاب گرفتار شديم يعنى اعتراف كنند بظلم كردن بر نفسهاى خود بعد از آن ميفرمايد كه وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ و وضع كنيم ترازوهاى كه با عدالت باشند و راستى لِيَوْمِ الْقِيامَةِ براى جزاى روز رستخيز يا براى اهل آن روز يا روز قيامت كقولك جئت لخمس خلون من الشهر تا صحايف اعمال بطريق عدل و راستى از آن سنجيده شود افراد قسط بجهت آنست كه مصدر است و بجهت مبالغه موصوف به واقع شده فكانها فى انفسها قسط و يا آنكه مضاف در او محذوفست و تقديرش اينكه ذوات العدل و بعضى مفسران بر آنند كه ميزان عبارتست از عدل پس وضع موازين تمثيل است براى محافظت حساب و مكافات اعمال براستى و اما جمهور بر آنند كه مراد ميزانيست كه او را عمودى و دو كفه باشد چون ترازويى كه بدان اجناس ميسنجند و مرويست كه رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمود كه شب معراج ترازويى ديدم آويخته كه فراخى هر كفه از آن مانند فراخى مشرق بود تا مغرب گفتم بار خدايا اين ترازو بچه پر شود و بچه سر در آرد خطاب آمد كه بعزت و جلال من كه سر در آرد بحسنه كه مقدار نيم خرما باشد و پر شود اگر بنده باخلاص آن را كرده باشد در خبر آمده كه داود على نبينا و عليه السلم از حقتعالى درخواست كه ميزان اعمال را باو نمايد چون باو نمود غش كرد و بعد از آن كه يا خود آمد گفت
الهى من الذى يقدر ان يملأ