تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٧ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ٤٠ تا ٤٩
همان وقت مقرر سمت فوت و فنا پذيرد ثُمَّ أَرْسَلْنا پس فرستاديم أَرْسَلْنا فرستادگان خود را تَتْرا در حالتى كه متواتر بودند و پى در پى يعنى يكى بعد از ديگرى چه تترى فعليست از وتر ماخوذ است يعنى فرد و تا بدل واو چون تولح و يتفور كه اصل آن از و ولج و ويقور بوده و الف براى تانيث است زيرا كه رسل جماعتاند كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً هر گاه كه آمد بگروهى رَسُولُها پيغمبر آن گروه كَذَّبُوهُ تكذيب كردند او را و آنچه گفت از توحيد و نبوت و بعث و حشر دروغ پنداشتند و بتقليد پدران و لزوم عادات ناپسنديده از دولت تصديق محروم ماندند بدانكه اضافه رسول بمرسل و مرسل اليه هر دو جايز است چه رسول ملابس هر دو است و ليكن با صفت ارسال اضافه مخصوص است بمرسل و يا صفت مجىء مخصوص بمرسل اليه زيرا كه ارسال مبدء امر است از مرسل و مجيئى انتهاء امر است بمرسل اليه القصه چون تكذيب او كردند فَأَتْبَعْنا پس از پى درآورديم بَعْضَهُمْ بَعْضاً بعضى ايشان را ببعضى در هلاك كردن يعنى هيچ كدام را مهلت نداديم و آخرين را مانند اولين معاقب و مستاصل گردانيديم وَ جَعَلْناهُمْ و ساختيم ايشان را أَحادِيثَ سخنان يعنى ايشان را عبرت خلق گردانيديم كه عذاب دايم ايشان را ياد كنند و بدان اعتبار گيرند خلاصه سخن آنست كه از ايشان غير حكايتى و افسانه كه بافواه گويند و از آن تعجب كنند و عبرت گيرند باقى نماند احاديث يا اسم جميع حديثست و منه احاديث رسول اللَّه و يا جمع احدوثه است كه آن چيزيست كه مردم بدان متحدث ميشوند از روى تلهى يا تعجب مانند اضحوكه و عجوا به كه اسم ما يضحك به و ما يعجب به است و اينجا مراد اسم ما يتحدث به است بر سبيل تعجب اگر جمع احدوثه باشد و استعمال اين لفظ در شر است نه در خير فَبُعْداً پس دورى باد از رحمت حق لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ مر گروهى را كه نميگروند بانبيا و تصديق ايشان نميكنند ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسى پس فرستاديم موسى را وَ أَخاهُ هارُونَ و برادر او هارون ع را بِآياتِنا بنشانهاى قدرت خود يعنى معجزات نهگانه وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ و بحجتى هويدا و برهانى آشكارا كه ملزم خصم بود يعنى عصا و تخصيص آن بذكر جهت آنست كه آن اول معجزات موسى (ع) بود و چند معجزه ديگر چون فرو بردن جادوها و شكافتن دريا و روان شدن آب از سنگ و حراست نمودن موسى و افروختن آن مانند شمع و مثل درخت سبز شدن و ميوه آوردن و دلو و ريسمان شدن بآن تعلق داشت پس چون كه آن ام معجزات بود حقتعالى او را از ميان معجزات ديگر ممتاز گردانيد و ميتواند بود كه مراد بآن معجزات باشد و بآيات حجج عقليه و يا آنكه مراد بهر دو