تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٣ - سوره الحج(٢٢) آيات ٤٠ تا ٤٩
مشغول شدند و بعد از مدت متمادى شيطان بصورت عجوزه صالحه برآمده و زنان را دلالت كرد بر آنكه در وقت غيبت شوهران بسحق اشتغال كنند و ديگر باره بشكل پير زاهد بر ايشان ظاهر گشت و مردان را بوقت دورى از زنان خود بر اتيان بهايم داشت و چون اين عمل قبيح در ميان ايشان پديد آمد حقتعالى حنظلة بن صفوان را با قحافه بن صفوان پيغمبرى بر ايشان فرستاد بدو نگرويدند آب چاه ايشان بزمين فرو رفت و بعد از وعده ايمان آن پيغمبر دعا فرمود آب باز آمد ديگر باره آغاز نافرمانى كردند و تكذيب او نمودند حقتعالى بآن پيغمبر اخبار فرمود كه بعد از هفت سال و هفت ماه و هفت روز و هفت ساعة عذاب بر ايشان خواهم فرستاد ايشان قصر مشيد را بنا كردند بخشتهاى زر و نقره و بيواقيت و جواهر مرصع گردانيدند و بعد از انقضاى زمان مهلت رجوع بدان قصر كرده درها فرو بستند جبرئيل فرود آمد و ايشان را با كوشك بزمين فرو برد و اكنون چاه ايشان مانده است و دود سياه منتن از آنجا بيرون ميآيد و در آن نواحى ناله هلاك شدگان ميشنوند أَ فَلَمْ يَسِيرُوا آيا نرفتند كفار مكه و سير نكردند فِي الْأَرْضِ در زمين يمن و شام اين چيست مر ايشان را كه مسافرت نمايند بآنموضع تا مصارع هلاك شدگان را ببينند و بآن عبرت گيرند و ايشان را اگر چه قبل از اين بآنجا گذار ميكردند اما بنظر اعتبار در او نگاه نميكردند پس حق سبحانه ميفرمايد كه بايد قوم تو اى محمد (ص) بآنمصارع اهل استيصال سير كنند و بنظر عبرت در آن نگرند و در آن باب تامل نموده از طريق ايشان كه كفر و شركست بر كردند تا بآن عذاب گرفتار نگردند چنان كه ميفرمايد كه فَتَكُونَ لَهُمْ پس باشد مر ايشان را قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها دلهايى كه تعقل كنند بآن چيزى را كه سبب استبصار و مؤدى باعتبار باشد بآن چيزى كه واجبست تعقل كردن آن از توحيد بسبب استبصار و استدلال و اعتبارات بحالات امم سالفه و وقايع ايشان أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ يا باشد ايشان را گوشهايى كه بشنوند بِها بآن گوش آنچه واجبست استماع آن از وحى و تذكير بحالات آنان كه آثار ايشان را مشاهده كردهاند از اهل استيصال فَإِنَّها پس قصه و شان اينست كه لا تَعْمَى الْأَبْصارُ كور و نابينا نيست ديدههاى ظاهر ايشان و گويند ضمير فانها مبهم است و ابصار مفسرانست و ضمير اعمى راجع است بآن و اسم ظاهر قايم مقام آن و تقدير اينكه ان الأبصار لا تعمى يعنى بدرستى كه چشمهاى سر ايشان نابينا نيست و در مشاعر ايشان خللى نه چه همه چيزها را چنان كه ميبايد مىبينند وَ لكِنْ تَعْمَى و ليكن نابينا است از مشاهده اعتبار الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ آن