تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥ - سوره طه(٢٠) آيات ٩٠ تا ٩٩
نه هارون از ايشان تبرا كرد و با آن دوازده هزار مرد كه بر دين حق ثابت بودند ايشان را بگذاشته بكنار رفت و باقى قوم گرداگرد عجل ميگرديدند و گاهى رقص ميكردند و دف و نى ميزدند و زمانى سجده و ساعتى شهقه و نعره ميكشيدند و نشاط ميكردند و چون موسى باز آمد و آواز ايشان شنيد بآن هفتاد مرد كه با وى بود گفت
هذا صوت الفتنة
پس اول با قوم عتاب آغاز كرد چنان كه گذشت آن گاه روى به برادر آورد و از روى غصب و فرط خشم در كار الهى خود را نگاه نتوانست داشت و ضبط خود نتوانست كرد چنان كه عادت جبليه بشريه و طبيعت انسانيه است بى اختيار گشته الواح تورية را انداخت و چنان كه كسى كه در حالت فرط و خشم در خود افتد و موى سر خود و محاسن خود را بگيرد موسى موى پيشانى و محاسن هارون كه جارى مجراى نفس خودش بود بدست بگرفت و بسوى خودش كشيد و از روى عتاب قالَ يا هارُونُ گفت اى هارون ما مَنَعَكَ چه چيز بازداشت تو را إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا چون ديدى كه ايشان گمراه شدند بعبادت عجل أَلَّا تَتَّبِعَنِ از آنكه متابعت كنى مرا و پيروى من نمايى در غضب و زجر كردن بر ايشان و محاربه و مقاتله با ايشان براى رضاى الهى و حمايت دين وى يا آنكه از پى من درآيى و خود را بمن رسانى و مرا بآن اخبار كنى لاء مزيده براى تاكيد معنى است مانند ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي آيا سر كشيدى از فرمان من كه آن تصلبست در دين و محامات كردن در آن و يا از قول من در وقتى كه گفتم بتو اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ و گويند صورت آن استفهام است و مراد تقدير و فرض است چه موسى ميدانست كه هارون در فرمان او عاصى نشده و يا آنكه موسى در حالت فرط غضب و شدت غيظ پنداشته كه هارون منع و زجر ايشان نكرده و بجهت اين نسبت عصيان باو داده و بنا بر آنكه مراد به ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ عدم تبعيت هارون باشد مر موسى را و ملحق نشدن وى باو عصيان هارون لازم نميآيد چه ممكنست كه اين امر مشروط بمصلحت بوده باشد و هارون صلاح را در اقامت بيشتر ديده باشد از رفتن و مقرر است كه الشاهد يرى ما لا يرى الغائب پس اينمنافى عصمت او نباشد القصه چون هارون غضب وحدت موسى را بديد در مقام ملاطفت و استعطاف در آمده قالَ گفت بموسى كه يَا بْنَ أُمَ اى پسر مادر من اگر چه موسى برادر پدر مادرى او بود بر قول اشهر و اكثر اما ذكر مادر كرد براى رقت دل موسى پس بجهة رفق و ملايمت و تحريك مرحمت و شفقت موسى را گفت اى پسر مادر من لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي فرا مگير محاسن مرا وَ لا بِرَأْسِي و نه موى سر مرا و گويند كلام بر وجه كنايه است چنان كه يكى گويد كه دست از ريش من بدار كه من در اين