تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠١ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ١٠ تا ١٩
بدن بآنست و اصل بنيان آنست و لحم بجهت التيام و اتصال آنست هم چنان كه خشت كه اصل بنا است و گل آلت التيام آن و خلق اوتار و اعصاب در آن بجهة آنست كه آن منشا حس و حركت است و فايده ديگر از لحم آنست كه چون اعصاب بسيار يارىكند و خوف آنست كه از هم بگسلند و با عظام نيز اتصال تام نمىپذيرد پس حقتعالى لحوم را در خلال آن ايجاد فرمود تا عظام و اعصاب بهم ملتئم گردند و ديگر آنكه طبع لحم حار و رطب است پس سبب قوت حرارت بدن ميشود و لحم در بدن مانند محلوج جامه است و از اين جهت است كه لحمانى كمتر متاثر ميشود از سرما و ديگر آنكه اگر گوشت نبودى استخوانها شكسته گشتى از بهر آنكه بعضى بزرگترند و بعضى خوردتر و يا همه بر هم سائيده شدى و بمرور ايام باقى نماندى هم چنان كه دو سفال كه چون بيكديگر سائيده ميشوند خورد و مرد ميگردند و در كتب طيبه مذكور است كه هر گاه صورت اعضا در مدتى كه معين است سمت وجود بپذيرد و بعد از آن مثل آن بوى مضاف شود خلقت اعضاى او تمام گردد و چون ضعف آن مجموع بوى مضاف گردد جنين از رحم منفصل گردد پس مجموع آن صد و هشتاد روز بود و آن شش ماه است كه كمترين ايام حمل است و اگر در چهل و پنج روز متصور شود نود روز اتمام پذيرد و بعد از صد و هشتاد روز منفصل شود و اين نه ماه بود و ببايد دانست كه مخلوقات بر سه قسم اند يا همه روحانى و يا همه جسمانى و يا مركب از جسمانى و روحانى آنها كه روحانى محضاند ملائكه اند كه نور بحتاند و مبرا از صفات شهوت و غضب و غير آن از صفاتى كه لازم جسميهاند و آنها كه جسمانى محضاند مانند نباتات و معدنياتاند و قسم سوم كه مركباند از جسمانيه و روحانيه اگر روحانية غالب است بر جسمانية جنياناند و اگر بعكس آدميان حاصل كه حق سبحانه آدمى را از هفت مرتبه بحد انسانية رسانيده اول سلاله دوم نطفه سوم علقه چهارم مضغه پنجم عظام ششم لحم و اين شش تعلق بجسد دارد هفتم ايلاج روحست در آن كما قال ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ و چون حقتعالى در اين آيه احوال بنى آدم و ترقى از مقامى بمقامى بيان فرمود دانست كه او را زبانى كه باداى مراسم حمد و ثنائى كه مستحق بارگاه قدم باشد نخواهد بود از اين جهت در ستايش ذات مقدس خود بنيابت مخلوق فرمود كه فَتَبارَكَ اللَّهُ پس بزرگست و بلند عظمت و قدرت و حكمت خدايى كه أَحْسَنُ الْخالِقِينَ نيكوترين تقدير كنندگان است تبارك از بروك ماخوذ است بمعنى ثبوت يعنى دايم و ثابت و حوض را بجهت اقامت و ثبوت آب در آن بركه ميگويند و بركه بمعنى نماء و زيادتى است نيز بجهت اينست و در اينمقام بمعنى تعالى امر او سبحانه است در علم و قدرت و حكمت و خلق بمعنى تقدير است كقوله وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ اى تقدر يقال خلقت الاديم اذا قسته لتقطع منه شيئا پس احسن الخالقين بمعنى احسن المقدرين تقدير است