تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٥ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٨٠ تا ٨٩
فرمود در بطن رحمه و مواشى و اموال نيز باعيانها برآورد فرمود با ضعف آن و اين قول قتاده و حسن است و مرويست از ابى عبد اللَّه و عكرمه و مجاهد بر آنند كه ايوب را مخير ساختند در احياء اولاد و ايجاد مثل ايشان وى اختيار احياء اهل خود كرد در آخرت و مثل ايشان در دنيا و از ابن عباس مرويست كه حقتعالى جميع اولاد و اموال و مواشى وى را مضاعف بوى داد و ابر سرخ و سفيد فرستاد تا ملخ زرين بر وى بباريد و در احقاف آورده كه سه شبانه روز در حوالى سراى او باريد و در حديث آمده كه هر قطره آب غسل كه از وى فرو ميچكيد ملخ زرين شد و ايوب آن را بدست جمع كرد وحى آمد كه اى ايوب نه من تو را مستغنى گردانيدهام و جميع اموال را باضعف آن بتو دادم از براى چه اين را جمع ميكنى فرمود بار خدايا چون كه اين از بدن من جدا شده كه محل ابتلا و امتحانتست پس آن را بركتى و كرامتى ديگر خواهد بود و مزية تيمن و تبرك خواهد داشت بر اموال ديگر آوردهاند كه چون ايوب از جميع علل خلاصى يافت و اولاد و اموال بر وجه اضعاف باو رسيد در انديشه آن افتاد كه آيا آن سوگند كه خورده بود كه رحمه را صد چوب بزند چه نوع كند كه برائة ذمه او حاصل شود و ضررى برحمه نرسد حقتعالى بوى وحى كرد كه وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ دسته از شاخ درختان بگير كه بعدد صد چوب باشد و درهم بند و بيكبار بر او زن تا سوگند تو راست شود و ضررى بزوجهات نرسد و تفصيل اين در سوره ص مرقوم خواهد شد انشاء اللَّه تعالى و قوله رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا مفعول له كشف و ايتا اولاد است يعنى ما كشف ضر او كرديم و اعطاى اولاد او نموديم با صفت ضعف بجهت بخشش و انعام از نزديك ما بدو وَ ذِكْرى لِلْعابِدِينَ و بجهت پندى براى پرستندگان تا صبر كنند چنانچه او كرد و جزا يابند چنانچه او يافت و ميتواند بود كه رحمت متعلق بعابدين باشد هم چنان كه ذكرى يعنى بجهت رحمت ما مر عابدان را و ياد نمودن ما ايشان را باحسان و فراموش نكردن ما ايشان را مراد آنست كه كشف مضرت و اعطاى نعمت بر ايوب بجهت آنست تا بندگان بدانند كه ما بخشاينده نعيم و ياد كننده ايشان بانواع احسان نه فراموش نماينده و واگذارنده ايشان در نقم كه هرگز اثر رحمت خود را بايشان نرسانيم وَ إِسْماعِيلَ وَ إِدْرِيسَ و ياد كن قصه اسمعيل و ادريس وَ ذَا الْكِفْلِ و ذا الكفل را كه يوشع است يا زكريا يا الياس يا اليسع على الاختلاف الروايات و وجه تسميه او به ذا الكفل آنست كه كفل بمعنى نصيب است و ذو بمعنى صاحب يعنى خداوند نصيب و بهرهمند از جانب حضرت عزت و گفتهاند كه كفل بمعنى ضعف است يعنى عمل او دو برابر عمل انبياى زمان او بوده و ثواب او ضعف ايشان و يا ثواب او دو مقابل ثواب امتش بود و بمعنى ضمان نيز آمده يعنى او ضامن امت خود شده بود كه اگر بطريق حق سلوك نمايند ايشان را بجنت عليا و مرتبه عظمى رساند و در خبر آمده كه ذو الكفل