تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣ - سوره طه(٢٠) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
أَعْمى در حالتى كه نابينا باشد و هيچ چيز نهبيند مگر جهنم و اصناف عقوبات آن را و مثل ذلك قوله تعالى وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا از مجاهد مرويست كه مراد از اعمى عدم بصيرتست نه بصر يعنى در آن روز چون اقامت حجت نتواند كرد و اثبات دليلى نتواند نمود كه منتج وصول او باشد بثواب و خلاصى از عذاب پس از طريق خير و ثواب نابينا باشد و مؤيد اولست قوله قالَ گويد آن معرض رَبِ اى پروردگار من لِمَ حَشَرْتَنِي چرا حشر كردى مرا أَعْمى در حالى كه نابيناام وَ قَدْ كُنْتُ و بتحقيق كه بودم در دنيا بَصِيراً بينا بآنكه چون از قبر برخاستم بينا بودم چرا اكنون كه مرا بمحشر درآوردند نابينا شدم و اينقول فرا است و نزد مجاهد معنى آنست كه من بصير بودم بحجت خود در دنيا يعنى اعتقاد من آن بود كه حجت من منتج نجات باشد چرا اكنون ناجى نيستم و راه نمى برم بطريق صواب كه ثوابست و مصدق اين قولست روايت ماثوره از معوية بن عمار كه گفت سئلت ابا عبد اللَّه عن رجل لم تحج و له مال يعنى از ابو عبد اللَّه (ع) پرسيدم كه چه مىفرمايى در حق مردى كه حج نكرده باشد با آنكه او را مال بوده باشد كه سبب استطاعت او گشته باشد فرمود كه
هو ممن قال اللَّه تعالى وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى
او از جمله كسانى باشند كه حق سبحانه درباره ايشان ميفرمايد كه ما ايشان را روز قيامت نابينا حشر كنيم من گفتم سبحان اللَّه او كور محشور خواهد گشت فرمود
اعماه اللَّه عن طريق الحق
حقتعالى او را نابينا سازد از راه حق كه طريق اهل خير است يعنى راه نبرد بطريق بهشت بجهت آنكه در دنيا بطريق خير مهتدى نبوده باشد و چون او گويد كه چرا باين صفت محشور شدم قالَ گويد حق سبحانه در جواب او كه كَذلِكَ همچنين بود فعل تو يعنى هم چنان كه در دنيا چشم از طريق خير پوشيدى با وجود ظهور و وضوح آن ما نيز امروز راه راست را كه طريق بهشت است از چشم تو پوشانيديم و قوله أَتَتْكَ آياتُنا مفسر كذلك است يعنى آمد بتو آيتهاى كتاب ما يا دلايل قدرت و علامات وحدت ما فَنَسِيتَها پس تو فراموش كردى آن را يعنى ترك آن كردى و از آن چشم بر هم نهادى و در آن تامل نكردى وَ كَذلِكَ و هم چه ترك كردن تو آيات باهره و حجج نيره ما را الْيَوْمَ تُنْسى امروز ترك كرده و واگذاشته شدى در جايى كه راه بيرون شد آن را نمىبينى و نميدانى يعنى در عذاب ابدى و عقاب دائمى گرفتار گشتى ذكر نيست و تنسى در مقام تركت و تترك از قبيل ذكر ملزوم است در مقام لازم وَ كَذلِكَ و مانند اينكه جزا ميدهيم كسى را كه