تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧ - سوره طه(٢٠) آيات ١٣٠ تا ١٣٥
الظهر و يبقى العصر حتى تغرب الشمس
عبد اللَّه بن قسيط از ابو رافع رضى اللَّه عنه نقلكرده كه او گفت مهمانى بنزد پيغمبر آمد و در خانه چيزى نبود كه بدان اصلاحشان مهمان توانستى نمود مرا بنزديكى از يهود فرستاد فرمود كه او را بگو كه محمد (ص) ميگويد كه مهمانى بنزد ما نزول كرده و در خانه چيزى نمىيابيم كه بآن شرايط ضيافت بتقديم توان رسانيد قدرى آرد بما بفروش و معامله كن تا هلال رجب چون برسد بها بفرستيم من پيغام بيهودى رسانيدم او گفت نميفروشم و معامله نميكنم مگر آنكه چيزى بمن رهن كنى من با حضرت مراجعت نمودم و صورت حال باز گفتم فرمود كه
و اللَّه انى لامين فى السماء و امين الارض
اگر با من معامله كردى هر آينه حق او را ادا كردمى پس زره خود را بمن داد تا نزد او گرو نهادم و اين آيه جهة تسلى دل مبارك آن حضرت نازل شد وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ و باز مكش نظر هر دو چشم خود را إِلى ما مَتَّعْنا بسوى آن چيزى كه برخوردار گردانيديم بِهِ بآن چيز أَزْواجاً مِنْهُمْ صنفها را از كفره چون وثنى و كتابى بجهت توقع احسان تو از ايشان و ميتواند بود كه ازواجا منصوب باشد بر حاليت از ضمير به و منهم مفعول (متعنا كان قال الى الذى متعنا به و هو اصناف بعضهم و ناسا منهم) يعنى چشمهاى خود را مكش و منگر بآن چيزى كه متمتع گردانيدهايم بآن بعضى مردمان را و جمعى از ايشان را در حالتى كه آن چيز اصناف و انواع نعمتست كه آن زينت و آرايش دنيا است از مطاعم و ملابس و مشتهيات نفسهاى ايشان از صنوف ملاذ و ملاهى و قوله زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا منصوبست بر تضمين متعنا بمعنى اعطينا و خولنا يعنى عطا نمودهايم آنها را بزينت و بجهت زندگانى دنيا كه مال و منالست يا منصوبست بر ذم بطريق اختصاص يا بر آنكه مفعول دوم متعنا است يا ابدال از محل جار و مجرور كه به است يا از ازواجا بر تقدير ذوى زهرة و بر هر تقدير مراد آنست كه نگاه مكن بزينت و بجهت دنيويه كه با ايشان دادهايم لِنَفْتِنَهُمْ تا بيازمائيم ايشان را فِيهِ در آن چيز يعنى بواسطه آن بايشان معامله از مايندگان كنيم بتشديد تعبد و تكليف در اداى حقوق آن تا بر عالميان ظاهر شود كه بشكر آن و اداء حقوق آن قيام مينمايند يا نه اگر شكر آن گويند و مطيع و منقاد امر و نهى ما شوند آن نعمت را بر ايشان زياده گردانيم و اگر كفران آن نمايند آن نعمت را از ايشان بگردانيم و بعذاب آخرتشان معذب گردانيم و گويند لنفتنهم بمعنى لنعذبهم است يعنى تا عذاب كنيم ايشان را در روز قيامت بسبب آن و آن را علت بلا و فتنه ايشان گردانيم در آخرت و از اينجا معلوم ميشود كه توسيع رزق بر اهل دنيا در مظان تعذيب ايشانست در دنيا و آخرت و نزد بعضى معنى آنست كه اعطاى زينت دنيا بايشان جهت تشديد تعبد است