تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٧ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٦٠ تا ٦٩
يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ پس اسئل به مانند اينقولست كه اهتم به و اعتنى به و اشتغل به و فسئل عينه مانند اين كه بحث عنه رفتش عنه و يا صله خبيرا است و خبيرا صله سل اى فسئل عنه رجلا عارفا يخبرك برحمته و فسئل رجلا خبيرا به و برحمته او فسل بسؤاله خبيرا كقولك رايت به اسدا اى برؤيته و المعنى ان سألته وجدته خبيرا و يا آنكه خبير حال است از ضمير به و معناه فسئل عنه عالما بكل شيئى و در مجمع مذكور است كه نزد بعضى خبيرا حضرت رسالت (ص) است و معنى اينكه بايد سؤال كند هر يك از شما محمد را از ذات و صفات حقتعالى چه او خبير و عارفست باو سبحانه و مرويست كه يهود حكايت كردند از ابتداى خلق اشيا بخلاف آنچه حقتعالى از آن خبر داده بود حق سبحانه حبيب خود را فرمود كه فسئل به خبيرا
وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ و چون گفته شود مشركان را كه اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ سجده كنيد مر خداى بسيار بخشاينده را قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ گويند رحمن چه چيز است و چه كس است يعنى اسميست كه مسماى او را نميشناسيم چه كافران اسم رحمن بر خداى اطلاق نميكردند و گويند اين اسم مذكور بود در كتب ايشان و ايشان بآن معرفت نداشتند و گويند مسيلمه كذاب را باين اسم ملقب كرده بودند و چون پيغمبر (ص) فرمود كه اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ گفتند كه ما نعرف الرحمن الا الذى باليمامة نميشناسيم رحمان را مگر آن كسى كه در يمامه است يعنى مسيلمه و سؤال يا بجهت آن بود كه مجهول ايشان بوده و يا مراد ايشان سؤال از معنى آن بود چه آن در كلام متعارف ايشان مستعمل نبود و يا بجهت انكار اطلاق آن بر خداى و بر هر تقدير چون بسجده مامور شدند گفتند ما رحمن را نمىدانيم أَ نَسْجُدُ آيا سجده كنيم استفهام براى انكار است يعنى سجده نكنيم لِما تَأْمُرُنا مر آن چيزى را كه مىفرمايى ما را بسجده آن و ميتواند كه ما مصدريه باشد نه موصوله يعنى سجده نكنيم بجهت امر كردن تو ما را بدون عرفان وَ زادَهُمْ و زياده كرد ذكر رحمن يا امر بسجده او مر كافران را نُفُوراً رميدن از ايمان و دور شدن از راه حق يعنى نزد اين حال نفور ايشان از حق زياده گشت در فتوحات اينسجده را سجده نفور و استنكار ميگويد و ميفرمايد كه چون مؤمن تلاوت اينسجده كند ممتاز گردد از اهل انكار و نفور پس اين را سجده امتياز نيز توان گفت و در اخبار آمده كه چون سفيان ثورى اين آيه را بر خواندى سر بر آسمان برداشتى و گفتى الهى زادنى لك خضوعا ما زاد اعداءك نفور بار خدايا آنچه دشمنان ترا نفور افزود مرا خضوع و فروتنى فزود براى تو و اينسجده هفتم است از سجدات قرآنى بقول حنفى و هشتم بقول شافعى و اين موافق مذهب ما است و سجده آن سنتست نزد ما باتفاق نه واجب و اين جمله