تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠١ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٨٠ تا ٨٩
بآن ماهى الهام فرمود كه ما اين را طعمه تو نهگردانيدهايم بلكه بجهت ابتلا و امتحان چند روزى شكم تو را محبس وى گردانيدهايم بايد كه پوست وى را نخراشى و اعضاى وى را نيازارى و هم چنان كه مادر تربيت طفل خود كند او را تربيت نمايى پس ماهى ديگر بيامد و آن ماهى را فرو برد و ديگرى آن ديگرى را بلع نمود و اكثر مفسران بر آنند كه يونس چهل روز در شكم ماهى بماند و نزد جمعى هفت شبانه روز و سه روز و چهار ساعت نيز گفتهاند و حقتعالى بخرق عادت حفظ حيات او ميكرد بدون استنشاق هوا و گويند ماهى هر ساعت سر از آب بيرون ميكرد و وى نفس ميكشيد و باز بدريا ميرفت و او سبحانه شكم ماهى را چون آبگينه گردانيده بود تا عجايب و غرايب هفت دريا را بگردانيد و بقعر دريا رسانيد آوازى شنيد با خود گفت اين چه آوازى باشد وحى آمد باو كه اين آواز تسبيح حيوانات دريا است يونس در تسبيح و تقديس مرافقت ايشان كرد فَنادى پس ندا كرد فِي الظُّلُماتِ در تاريكيها يعنى در تاريكى ميان شكم ماهى و تاريكى دريا و تاريكى شب يا در ظلمت شديده متكائفه كه در شدت تكاثف بمثابه ظلمات بعضها فوق بعض بود كقوله وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ و قوله يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ و يا در تاريكى سه بطن ماهى بخواند خداى خود را أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ بآنكه هيچ معبودى نيست مستحق عبادت مگر تو سُبْحانَكَ تسبيح و تقديس ميكنم تو را تسبيح و تنزيه كردنى از نقص و عجز إِنِّي كُنْتُ بدرستى كه من بودم مِنَ الظَّالِمِينَ از ستمكاران بر نفس خود كه بمهاجرت مبادرت كردم يعنى بجهت ترك اولى كه آن توقف بود در ميان قوم تا اذن تو بخروج من صادر شود از ثواب آن محروم شدم و بجهت اين تقصير و ترك ندب نقص ثواب خود كردم و ظلم در اصل لغت بمعنى نقص و ثلم است يا آنكه من از جمله ظالمانم يعنى از جنس آنان كه ستم ميكنند و از طريق حق تعدى مينمايند چه از جنس بشر ممتنع نيست وقوع ظلم و بنا بر اين معنى اين كلام بر سبيل انقطاع و خضوع و خشوع است چنانچه كسى گويد كه (انما انا بشر و البشر يخطى و يذنب) و مراد وى اين نباشد كه اسناد خطا و ذنب بخود كند بلكه غرض او كسر نفس خودش باشد و از جبائى منقولست كه در آوردن يونس در شكم ماهى نه بر وجه عقوبت بود از جانب او سبحانه زيرا كه عقوبت متضمن عداوتست مر معاقب را بلكه آن بر وجه تاديب بود بر ترك مندوب و تاديب مر مكلف و غير مكلف را جايز است چون تاديب صبى و غير آن و بقاى حيات او در شكم ماهى معجزه آن حضرت بود و از حسن مرويست كه (ما نجاة و اللَّه الا اقراره على نفسه بالظلم) بخدا سوگند كه نجات نداد يونس را مگر اعتراف كردن او بظلم بر نفس خود يعنى چون او بجهت كسر نفس و انقطاع از غير و خشوع و خضوع گفت إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ حق سبحانه او را از آن زندان بليه بصحراى فوز و