تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٩ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٩٠ تا ٩٩
آدميان ده جزاند نه جزء ايشان ياجوج و ماجوجند و تفصيل اين در سورة الكهف سمت تحرير يافته و قوله وَ هُمْ راجعست بياجوج و ماجوج و ايراد ضمير جمع بدون تثينه جهت آنست كه مراد جميع اين دو فرقهاند يعنى همه ياجوج و ماجوج بعد از خروج مِنْ كُلِّ حَدَبٍ از هر بلندى و پستى يَنْسِلُونَ شتابند و دوند مراد آنست كه ايشان در همه زمين متفرق شوند بآنكه هيچ بقعه از زمين نباشد كه آنجا مسارعت ننمايند و در روايت آمده كه ايشان همه عالم را فرو گرفته آبهاى درياها را بياشامند و خشك و تر هر چه يابند بخورند و صاحب معتمد فى المعتقد در ذكر علامت قيامت آورده كه بعد از هلاك شدن دجال و اتباع او بر دست عيسى (ع) گشوده شدن سد ياجوج و ماجوج باشد و خروج ايشان و تحصن عيسى با مؤمنان بكوه طور و در بعضى احاديث آمده كه ياجوج و ماجوج بروند تا بجبل الحمر كه كوه بيت المقدس است و با هم گويند اهل زمين را كشتيم بيائيد تا اهل آسمان را بكشيم پس تيرها بطرف آسمان افكنند و خون آلوده فرود آيد و كار بر عيسى و اصحاب او تنك شود دعا كند و حقتعالى بيكدفعه همه را هلاك كند و از مجاهد مرويست كه ضمير جمع راجع بجميع مردمانست يعنى همه آدميان از قبرهاى خود بيرون آمده شتابند تا بحسابگاه خود و كريمه فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ مؤيد اينست و اينكه بعضى من كل حدث به ثاء سه نقطه خواندهاند كه بمعنى قبر است نيز شاهد اينمعنى است وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُ و نزديك رسيده وعده راست كه وقوع قيامت است فَإِذا هِيَ پس آن هنگام كه آن واقع شود شان و قصه اين باشد كه شاخِصَةٌ خيره و باز مانده باشد و بر هم نيايد از هول رستخيز أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا ديدهاى آنان كه نگرويدهاند بدانكه اذا براى مفاجات است و هى جواب شرط ساد مسد فاء جزائية كقوله إِذا هُمْ يَقْنَطُونَ و هر گاه فا يا اذا مقارن شود متعاون ميشوند بر وصل جزا بشرط پس وصل متاكد ميشود و هى ضمير قصه است و يا مبهم و ما بعد آن مفسران و قوله يا وَيْلَنا مقدر است بقولى كه واقع موقع حالست از اسم موصول و تقدير اينست كه قايلين يا وَيْلَنا يعنى پهن و بازمانده باشد چشمهاى كسانى كه كافرند در حالتى كه گوينده اين باشند كه ايواى بر ما قَدْ كُنَّا بدرستى كه بوديم در دنيا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا در بيخبرى از اين روز و از اينحال و بجهت مشغولى بحطام دنيا تفكر نكرديم تا بدلايل عقليه علم بوقوع آن حاصل كنيم بعد از آن از اين ترقى نموده گويند بَلْ كُنَّا بلكه بوديم ما ظالِمِينَ ستمكاران بر نفس خود كه سخن پيغمبران نشنيديم و