تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٨ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
العلم يعنى گمراه بودم از دانستن اينكه آن فعل مؤدى بقتل او شود و گويند من الضالين عن النبوة يعنى بپيغمبرى مهتدى نشده بودم تا علم بتحريم قتل او داشته باشم و يا فعل من بزعم شما همچه فعل اهل ضلال بود در نظر شما و مانند عمل سفها و جهال و اگر چه فى نفس الامر در آن فعل بصواب بودم فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ پس بگريختم از شما لَمَّا خِفْتُكُمْ آن هنگام كه ترسيدم كه مرا بكشيد و بمدين رفتم و از اينجا است كه در حديث آمده كه الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين فَوَهَبَ لِي پس بخشيد مرا رَبِّي پروردگار من بوقت رجوع از مدين بوادى ايمن حُكْماً آنچه حكمت داعى آن بود و فهم تورية و دانستن حلال و حرام و ساير حدود و احكام وَ جَعَلَنِي و گردانيد مرا مِنَ الْمُرْسَلِينَ از فرستاده شدگان خود يعنى مرا داخل ساخت در زمره پيغمبرانى كه بخلق فرستاده و بشرف رسالت نامزد فرموده اينجواب قول فرعونست كه گفت أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً يعنى چون فرعون بر سبيل تحقير و تعجب گفت كه تو كودك بودى و ما ترا پرورديم و چند سال در سراى ما بودى امروز كار تو بجايى رسيده كه مىگويى كه من پيغمبرم موسى على نبينا و عليه السلام فرمود چه جاى انكار و تعجب است از اينكه حق تعالى مرا علم و فهم و حكمت داده و برسالت فرستاده و بعد از آن قدح نعمت و تربيت وى نموده فرمود كه وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ و آن تربيت نعمتى است بحسب ظاهر كه تَمُنُّها عَلَيَ منت مينهى آن را بر من يعنى بحسب حقيقة آن نعمت نقمتست چه سبب آن أَنْ عَبَّدْتَ آنست كه بنده گرفتى بَنِي إِسْرائِيلَ فرزندان يعقوب را و ايشان را ذليل و خوار گردانيدى يعنى در نفس الامر تعبيد تو بنى اسرائيل را و ذبح اولاد ايشان سبب آن شد كه من در سراى تو افتادم و در تربيت تو واقع شدم چه اگر تو ايشان را تعبيد نميكردى و اولاد ايشان را نمىكشتى مادر مرا در دريا نمىافكند و قوم من مرا تربيت ميكردند و بتو محتاج نميشدم پس آنچه آن را نعمت ميدانى عين نقمة است كه آن تعبيد و ذبح بنى اسرائيل است كه موجب بلية و مصيبت منست چه هر چه با قوم كسى كنند همانست كه باو كردهاند فحينئذ امتنان تو بر من بتبعيد قوم من باشد و تذليل و ذبح ايشان كه محض اهانت و تحقير و ايذاى منست و محبط انعام تو بر من و گويند اينجا همزه انكار مقدر است اى او تلك نعمة تمنها يعنى آيا اين تربيت نعمتى است كه منت مينهى بر من يعنى آن نعمت نيست كه چه منشأ آن تعبيد قوم منست و ذبح ابناى ايشان كه محض نقمتست و عين اهانت من پس چگونه نعمت باشد و نيز گفتهاند كه مراد موسى از اينكلام تذكير خيانتست بر فرعون يعنى اى فرعون تو نعمت را ياد ميكنى و خيانت را فراموش ميكنى كه آن تعبيد بنى اسرائيل است و حسن بصرى گفته كه معنى