تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٦ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ١ تا ٩
حكم به اباحه آن كردهاند كه آن ابن ادريس است و اتباع او و اينمختار شهيد است و مفتى به اكثر مجتهدين بجهت آنكه اباحه داخل است در ملك نه ازواج چنان كه دانسته شد پس مستباح باشد بملك و اينكه بعضى از آن تابع يمين است و بعضى منفرد قادح اباحه وطى او نميشود زيرا كه اسباب ملكيت متعدد است چون شراء و اتهاب وارث و غير آن و از جمله آن تحليل است الا آنست كه آن سبب ملك منفعت بضعست نه عين و تبعيض سبب ملك ضرر نميرساند و اگر نه تحريم بضع آن لازم آيد گاهى كه بعضى از آن بشراء باشد و بعضى ديگر بارث و حال آنكه اجماع بر خلاف اينست پنجم آيه فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ دالست بر تحريم جميع ايلاج كه در غير زوج يا ملك يمين باشد حتى ايلاج در جلد غير كه آن نيز داخل و راء ذلك است ششم آنكه زواج حكم شرعى حادثيست پس ناچار است آن را از دليلى كه دلالت كند بر حصول آن و آن عقد لفظيست كه متلقى از نص باشد و اين ايجابست از مرأة يا قائم مقام او و قبول است از زوج و يا قايم مقام او و الفاظ ايجاب سه است يكى انكحتك لقوله تعالى حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ دوم زوجتك لقوله تعالى زَوَّجْناكَها سيم متعتك لقوله تعالى فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَ و قبول هر لفظيست كه دال بر آن باشد چون قبلت و تزوجت و غير آن انتهى كلامه و در مجمع مذكور است كه مراد بما ملكت اماء است نه عبيد زيرا كه خلافى نيست در وجوب حفظ فروج از ذكور مملكه و تخصيص اسم ملك يمين بر جاريه و عدم اطلاق آن بر دور و بساطين و ارضين و ساير امتعه بجهت آنست كه ملك جاريه اخص است و اشرف زيرا كه جايز است نقض بينه دار و بساتين و نقض بينه جاريه به هيچ وجه جايز نيست و نيز جايز است از براى او عاريه دار و جايز نيست عاريه جاريه و اجاره آن براى وطى و اطلاق اباحه وطى ازواج و اماء با اينكه ايشان را حالاتى واقع مىشود كه محرم وطى است در اثناى آن چون حيض و نفاس وعده جاريه از زوج و غير آن بجهت آنست كه مراد بآيه بيان جنس آن زنا نيست كه وطى آن حلال باشد نه احوالى كه در آن حلال نباشد وطى او حاصل كه حقتعالى در آيات سابقه وصف اهل ايمان نموده بقيام نمودن ايشان بر طاعت بدنيه و ماليه و تجنب ايشان از محرمات و ساير آنچه اجتناب از آن واجب است در شرع و بعد از آن بيان وصف ايشان مينمايد برعايت امانت و عهد و ميفرمايد كه وَ الَّذِينَ هُمْ و آنان كه ايشان لِأَماناتِهِمْ مر امانتهاى خود را يعنى آنچه ايشان را بر آن امين ساخته باشند امانات و ودايع و شهادات خلق و آنچه امانت حقست چون نماز و روزه و غسل جنابت و غير ان وَ عَهْدِهِمْ و مر عهدهاى خود را كه با خلق يا با حق بندند از نذر و عقود راعُونَ رعايت كنندگانند يعنى نگاه داشت