تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٩ - سوره الحج(٢٢) آيات ٥٠ تا ٥٩
مراد خود چيزى را در آن ميافزودند يا كم ميكردند چنان كه يهود افترى كردند بر پيغمبر خود و چيزى كه او نگفته بود بوى نسبت دادند و بنا بر اين معنى اضافه القاء بشيطان بجهت آنست كه تحريف و زياده و كم گردانيدن كلام از ايشان بوسوسه شيطان بود و غرور او بعد از آن حقتعالى بيان فرموده كه ما بعد از القاى كلام شيطانى نسخ آن نموديم بظهور حجج بينه و جسم ماده شبهه فرموديم بآيات واضحه و بدين وجه خروج آيه در مخرج تسليه حضرت رسالت (ص) است كه مشركان تكذيب ميكردند بر او و اضافه تلاوت كلام باطل باو ميكردند و اما دوم معنى باين طريقست كه ما ارسال هيچ رسول و نبى نكرديم مگر كه چون در خاطر خود تمناى امرى از امور ميكرد شيطان او را وسوسه ميداد بباطل يعنى بحديث نفس او را بر عصيان ميخواند پس حقتعالى نسخ آن كرد و ارشاد فرمود بمخالفت شيطان و عصيان او و ترك استماع غرور او و چون انبيا معصوماند از خطا و عصيان و سهو و نسيان چنان كه در كتب كلاميه مبرهن گشته پس نسبت قول مذكور به ايشان عين خطا و محض فساد باشد و بعيد از طريق حق و منهج صواب و مع ذلك آيات قرآنى مكذب آن قولند چون آيه نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ يعنى بالقرآن و قوله وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ و قوله سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى و نيز بديهى از باب الباب و اصحاب نهى است كه حق سبحانه تمكين ندهد شيطان را بر پيغمبر خود بر وجهى كه بر زبان او كلمات باطله جارى سازد چه آن موجب عدم وثوقست بر قول او كه يك بار ذم بتان نمايد و بار ديگر مدح ايشان گويد و نيز شيطان قادر نيست كه بر زبان كسى سخن گويد و اگر بر سبيل فرض سهو بر پيغمبر روا باشد مثل اين سهو از او ممتنع است چه ممكن نيست كه شخصى قصيده خواند و در ميان آن يك بيت هم بر آن وزن و قافيه بسهو و بگويد و ديگر آنكه هر گاه حقتعالى پيغمبر خود را نهى كرده باشد از غلظة و فظاظة و قول شعر و غير ذلك كه ما دون مدح اصناماند چگونه عاصم او نبوده باشد از آنكه مدح اوثان كه در نهايت فظاعة و قباحتست و غايت غواية و ضلالت بر زبان او جارى شود و بعضى از علماى محققين گفتهاند كه ممكنست كه وجه اين التباس دو امر بوده باشد يكى آنكه پيغمبر در مجمع قريش اين سوره را تلاوت كرده باشد چون بآيه أ فرأيتم اللات و العزى رسيده باشد توقف كرده باشد يكى از ايشان نزديك پيغمبر (ص) بوده باشد بجهت خوف آنكه مبادا آن حضرت بعد از اين بمذمت و منقصت الهه ايشان زبان بگشايد آواز خود را مشابه آواز آن حضرت گردانيده زبان بكلمات واهيه باطله تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترجى گشوده باشد كه مراد شيطان انس باشد و كفار ديگر كه دورتر باشند تصور كرده باشند كه پيغمبران را گفته و بجهت اين همه سجده كرده باشند و ح اسناد القاب شيطان يا بجهت آن باشد كه مراد شيطان انس باشد يا شيطان جن كه وسوسه او داده باشد و اين كلمات را باو تعليم داده دوم آنكه حضرت كلمات