تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٥ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ١١٠ تا ١١٨
بحقيقت و سزاوار او است نه غير او لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نيست هيچ معبودى مستحق پرستش مگر او چه ما عداى او عبيدند رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ آفريدگار عرش بزرگى كه محيط است بجميع اجرام و نازلست از آن محكمات اقضيه و احكام و خيرات و بركات على الوجه التمام و لهذا و صفت آن نموده بكرم و ميتواند بود كه كريمية آن بجهت آن باشد كه منسوبست با كرم الاكرمين و گويند كه كريم هر گاه صفة جماد باشد بمعنى حسن است يعنى عرش نيكو چه آن كثير الخير است و تخصيص عرش بذكر با آنكه حقتعالى خالق كل اشيا است بجهت تشريف و تعظيم آنست كقوله رب هذا البيت وَ مَنْ يَدْعُ و هر كه بخواند يعنى بپرسد مَعَ اللَّهِ با خداى بحق إِلهاً آخَرَ خداى ديگر را كه لا بُرْهانَ هيچ حجتى نيست اللَّهِ مر پرستنده را بِهِ بپرستش آن اله اين صفت دوم اله است كه لازم آنست و ذكر آن بجهت تاكيد مانند يطير بجناحيه نه آنكه قيد احترازى باشد و معنى اينكه بعضى اله را اقامت برهان بر آن ميتوان كرد و بعضى نه چه ما سواى او سبحانه الهه باطلاند و مستلزم عدم برهان بر جواز پرستش آن و در اين كلام دليلست بر آنكه تدين (بما لا دليل عليه) ممنوعست چه جاى آنكه دليل عقلى و نقلى دلالت بر خلاف آن كند و محتملست كه اين جمله معترضه باشد ميان شرط مذكور و جزاى وى كه اينست فَإِنَّما حِسابُهُ پس جز اين نيست كه حساب عمل آن كس و مكافات كردار او عِنْدَ رَبِّهِ نزد پروردگار او است يعنى معرفت مقدار عذابى كه وى مستحق آنست نزد او سبحانه است پس او را بر آن عمل شنيعه پاداش خواهد داد و بسزا خواهد رسانيد إِنَّهُ بدرستى كه شان و قصه اينست لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ فلاح نيابند و رستگار نشوند تا گرويدگان افتتاح سوره بتقرير فلاح مؤمنانست و ختم آن بنفى فلاح از كافران (فشتان ما بين الفاتحة و الخاتمة) پس رسول خود را امر ميفرمايد باستغفار و استرحام بر اين وجه كه وَ قُلْ و بگوى رَبِّ اغْفِرْ اى پروردگار من بيامرز مرا در ترك مندوب و ساير مؤمنان را كه مرتكب معصيت شده باشند وَ ارْحَمْ و ببخشاى بر من و بر ايشان برحمت واسعه خود و نعم سابقه خود وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ و تو بهترين رحم كنندگانى و نعمت دهندگانى آوردهاند كه عبد اللَّه مسعود روزى بنزد مبتلايى شد و آيه أ فحسبتم تا آخر سوره در گوش او خواند فى الحال از آن بلا و مرض نجات و شقا يافت و بصحت و سلامت از جاى خود برخواست اين خبر برسول (ص) رسيد عبد اللَّه را طلبيد و گفت