تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٧ - سوره الحج(٢٢) آيات ١ تا ٩
هر چند برميآيد خفة عقل و ضعف بدن و رذالت و خوارى او بيشتر ميگردد و پيوسته مترقب موتست و فنا بخلاف حال طفوليت و ضعف كه در آن اميدوارى تمام بقوت و كمال عقل دارد و لهذا گفتهاند كه الشيب احدى الميتين تقدمت اوليهما و تاخرت اخريهما و ذهاب علم يا نسبت بجميع معلومات ويست و يا باعتبار اكثر چه اطلاق ذهاب جميع بر اكثر كثير الاستعمالست و از عكرمه مرويست كه (من قرء القران لم يصر بهذا الحالة) هر كه تلاوت قرآن كند حقتعالى او را از خرافت و نقص عقل نگه دارد و احتجاج آورده بقوله ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كه بر معنى و قرء القران تنزيل نموده بعد از آن حق سبحانه استدلال ديگر ميفرمايد بر بعث به اينكه وَ تَرَى الْأَرْضَ و ميبينى اى آدمى زمين را هامِدَةً در حالتى كه خشك و بى رونق است و پژمرده و چون مرده افسرده ماخوذ (من همدت النار اذا صارت رمادا) فَإِذا أَنْزَلْنا پس چون فرو فرستيم از ابر عَلَيْهَا الْماءَ بر آن زمين آب باران را اهْتَزَّتْ جنبش كند آن زمين بگياه مانند كسى كه از روى نشاط در اهتزاز و حركت درآيد وَ رَبَتْ و آماهيده شود و برآيد مانند خمير مايه وَ أَنْبَتَتْ و بروياند مِنْ كُلِّ زَوْجٍ از هر صنفى از نبات بَهِيجٍ كه تازه و تر و نيكو باشد و يا بجهت پس قادرى كه زمين مرده را بآبى زنده سازد توانا است بر آنكه اجزاى موتى را جمع ساخته بهمان حال كه بودهاند باز برد حاصل كه اين آيه استدلال ثالث است بر بعث و آن را مكرر در كتاب خود ذكر فرموده بجهت آنكه در كمال ظهور است و مشاهد و محسوس همه كس و باندك تامل در آن همه را علم بامكان بعث حاصل ميگردد و بيقين عالم ميشوند به اينكه هر كه قدرت داشته باشد كه زمينى كه مرده و افسرده باشد در فصل زمستان و به هيچ وجه نبات از او روئيده نشود چون فصل ربيع در آيد او را در جنبش درآورد و انواع نبات از آن بروياند البته قادر خواهد بود كه همه مخلوقات را زنده كند پس از آنكه مرده باشند و خاك گشته ذلِكَ آنچه مذكور شد از آفرينش انسان از اطوار مختلفه و تحويل ايشان باحوال متنوعه و هيئات متضاده و احياى زمين بعد از موت بِأَنَّ اللَّهَ بسبب آنست كه خداى تعالى هُوَ الْحَقُ او است ثابت در ذات خود و مستحق جميع صفات كمال كه بوجود واجب و ثابت او همه اشيا متحقق گشته وَ أَنَّهُ و بجهت آنست كه او يُحْيِ الْمَوْتى زنده ميگرداند مردگان را و اگر نه نطفه و زمين خشك شده زنده و تازه نشدى بجهة عدم معقوليت وجود متاثر بدون وجود ماثر در آن وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ و براى آنست كه او بهمه