تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٢ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
مانع بشرى است و موجب آنچه مقابل آنست القصه اهل مكه كه بجهت عناد و جحود طلب لقاى خدا و نزول ملائكه كرده بودند وعيد لا بشرى شنودند وَ يَقُولُونَ عطفست بر مدلول كلام سابق يعنى و گويند ملائكه مر ايشان را كه حقتعالى گردانيده است جنة يا بشرى را بر شما حِجْراً مَحْجُوراً حرامى كه بازداشته شده است از شما اين مفعول ثانى فعل مقدر است و تقدير اينكه جعل اللَّه عليكم الجنة او البشرى حجرا محجورا و سيبويه در باب مصادر غير متصرفه كه منصوب باشند بافعال متروكة الاظهار آورده كه آن مانند (معاذ اللَّه است و قعدك و عمرك و حجرا محجورا و گويند حجرا محجورا) مفعول يقولون است يعنى ملائكه گويند اين كلمه را بمشركان و اكثر مفسران بر آنند كه ضمير يقولون راجع بكفره است يعنى كافران گويند در حين ياس از بشرى اين كلمه را بجهت استعاذه و طلب اينكه حق تعالى منع عقوبت كند از ايشان هم چنان كه در وقتى كه شدتى و مكروهى ايشان را پيش ميآمد در دنيا مى گفتند حجرا محجورا اى نرى ضيقا مضيقا يعنى سختى سخت و تنگى تنك مىبينيم و اين كلمه را بيشتر در آن وقت ميگويند كه دشمن در مقابل ايشان بايستد ابن جريح گفته كه اهل جاهليت را چون در اشهر حرم دشمن در مقابل ايشان ميآمد ايشان بجهت خوف قتل ميگفتند كه حجرا محجورا يعنى حرامست بر شما هتك حرمت ما در اين ماه پس متصدى قتال و اذيت ما مشويد و بسبب اين كلمه از شر دشمن ايمن مى شدند و چون روز قيامت شود ايشان ملائكه را ببينند زبان باين كلمه بگشايند بگمان اينكه مگر بگفتن اين از شدت و هول قيامت خلاصى خواهند يافت هم چنان كه در دنيا سبب خلاصى ايشان ميشد و وصف حجر به محجور خود جهت تاكيد است كقولهم موت مائت يعنى البته شما از آن محروميد حاصل معنى آنكه طلب نزول ملائكه ميكنند و اقتراح آن مينمايند و حال آنكه چون نزد موت يا روز قيامت ملائكه را بهبينند از لقاى ايشان كراهت داشته باشند و از ايشان خايف و ترسان باشند زيرا كه از ايشان بغير از آثار كراهت و علامات عقوبت چيزى مشاهده نكنند و گويند نزد رؤيت ايشان كلمه حجرا محجورا كه نزد لقاى عدو و شدت نازله ميگويند وَ قَدِمْنا و قصد كرديم إِلى ما عَمِلُوا بسوى آنچه كردند كافران مِنْ عَمَلٍ از كردارى كه در صورت نيكو نمايد چون صله رحم و مهماندارى و اطعام گرسنگان را اكرام يتيمان و فريادرسى مظلومان و امثال آن فَجَعَلْناهُ پس گردانيديم آن عمل را هَباءً مَنْثُوراً مانند زرههاى پراكنده در هوا يا غبار متفرقه يا خاكستر بباد داده يعنى آن را قبول نكنيم و ثوابى بر آن مترتب نسازيم هم چنان كه نفع مسلوب است از هباء منثور زيرا كه شرط در قبول اعمال ايمان است و آن از ايشان مفقود است و بدانكه قدوم در اين مقام بر حقيقت معنى خود نيست و نه آنچه مشابه قدوم باشد زيرا كه