تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩١ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٨٠ تا ٨٩
پيغمبر خداست و برگزيده وى و حقتعالى دوستان خود را بجهة امتحان بانواع مصايب گرفتار گرداند تا صبر ايشان بمردمان نمايد نه بجهة معصيت و خطيئة پس وى را اول بكثرت نعمة امتحان كرد و بعد از آن ببليه ممتحن ساخت تا شكر و صبر او را در حالت نعمت و نقمة بمردمان نمايد از خدا بترسيد و از اينكه گفتيد توبه كنيد و گمان بد در حق پيغمبران مبريد ايشان گفتند راست گفتى و گفتهاند كه ايشان گفت شنود در حضور ايوب مىكردند ايوب چون بشنيد كه مردمان اسناد ذنب عظيم بوى ميدهند و سلب خيريت از او مينمايند اول دست بدعا برداشت و گفت بار خدايا تو عالمى كه من هرگز شب خواب نكردهام كه سير بوده باشم و در اطراف و جوانب من گرسنه بوده باشد كه من باو شب طعام نداده باشم و هرگز پيرهنى نپوشيدهام كه دانسته باشم كه مردمان برهنه هستند مگر كه اول ايشان را پوشيده باشم و اگر دو مرد در حضور من خصومت كردندى يكى از روى ضجارت و دلتنگى سوگند خوردندى من كفاره سوگند وى را دادمى تا اگر بدروغ خورده باشد اين كفاره مكفر ذنب او بوده باشد و تو ميدانى كه هرگز در حضرت تو عصيان نورزيدهام بلكه در همه عمر كمر انقياد و اطاعت تو بر ميان جان بستهام و هميشه در ميدان مجاهدت و رياضت بر توسن طاعت و عبادت سوار شده با نفس و شيطان در مقام محاربه درآمدهام اگر غرض من از اين افعال رضاى تو بوده و امتثال امر تو نه معلل باغراض ديگر در اين قول تصديق من كن و بينه كه شاهد باشد بر صدق قول من بمن نماى جبرئيل آمد و گفت اى ايوب زمان محنت تو بسر آمد دعا كن تا از دار الشفاى عاطفت الهى شفائى بتو رسد ايوب دست بدعا برداشته طلب شفاعة نمود چنان كه حق سبحانه ميفرمايد كه اى محمد (ص) ياد كن قصه ايوب را إِذْ نادى رَبَّهُ چون بخواند پروردگار خود را أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ بآنكه رسيد مرا رنج و سستى وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ و تو بخشندهترين بخشندگانى ضر بفتح شايعست در جميع ضرر و بضم خاص است بضررى كه متعلق بنفس باشد چون بيمارى و پيرى و چون صحت بدن اهم از وفور اموال بود از اين جهة ايوب استدعاى آن نمود در باب زوال اموال چيزى نگفت و اكتفاء ببيان مس ضر نموده و تصريح نفرمود برفع آن بجهة آنكه وصف كردن او پروردگار خود را بغايت رحمت بعد از ذكر ضر خود كافى بود در عرض مطلوب و مع ذلك متضمن لطف بود در سؤال و مذكران گفتهاند كه حقتعالى در شان ايوب على نبينا و عليه السلم فرمود كه إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ و نكته أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ منافى آنست چه شكايت از رنج نشان بىصبريست و جواب بر اين وجه تقرير كردهاند كه مردمان زبان طعن بر او دراز كرده نسبت ذنب بر او ميدادند چنان كه گذشت وى تاب اين سخن نياورده اين دعا كرد نه بجهة بى صبرى از بيمارى و يا آنكه از شماتة شيطان رنجى عظيم