تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٤ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٣٠ تا ٣٩
كندند و اطراف آن را از ارزيز برآوردند و آن پيغمبر را در آنجا كردند و بت مهين كه از سنگ تراشيده بودند بياوردند و بر سر آن چاه نهادند گفتند شايد كه ناله و فرياد وى اين معبود بزرگ بشنود و از ما راضى شود و معبودان ديگر را از ما خوشنود سازد پس آن پيغمبر در آنجا ميناليد و خداى را بتضرع تمام مى خواند تا قبض روح او كرد بعد از آن جبرئيل را گفت كه كثرت طول و حلم من اين بندگان كافر نعمت را مغرور گردانيد و سالها است كه بعبادت غير من مشغولند و مع ذلك پيغمبر مرا بكشتند اكنون از ايشان انتقام كشم و بعزت و جلال من كه ايشان را عبرت جهانيان گردانم پس چون نوبت عيد ايشان در رسيد بر عادت خود به عيدگاه خود حاضر شدند و بسجده و قربان و لهو و نشاط مشغول شدند حقتعالى بادى سرخ فرستاد از آن ترسيدند و در يكديگر آويختند پس زمين را امر فرمود تا زير ايشان سنگ كبريت كشت و ابر سياه بر بالاى سر ايشان بايستاد آتش بر ايشان بارانيد و همه ايشان آنجا گداخته شدند مانند ارزير در آتش اينست قصه اصحاب الرس كه از من پرسيدى و بعضى از علماء گفتهاند كه اصحاب الرس دو فرقه بودند فرقه بدوى بودند و اهل خيمه و خداوندان مواشى و چهار پايان حقتعالى بديشان پيغمبرى فرستاد او را بگشتند پس وليى از اولياى خود بديشان فرستاد و انولى با ايشان مناظره آغاز كرد و گفت شما چه ميپرستيد گفتند خداى ما در اين درياست و آن دريايى بود كه ايشان بر ساحل آن مقيم شده بودند هر ماهى شيطان يك بار از آن دريا بر آمدى و ايشان براى او قربان كردندى آن ولى گفت اگر معبود شما از دريا بر آيد و من او را بخوانم و وى دليل و منقاد نزد من آيد شما ايمان ميآريد گفتند آرى و بر اين عهد و ميثاق كردندى و چون موعد بيرون آمدن شيطان از آب در رسيد همه يك بار بكنار دريا آمدند شيطان از دريا بيرون آمد مانند ماهى دراز و بر چهار ماهى ديگر سوار شده و تاجى بر سر نهاده ايشان چون وى را بديدندى سجده وى كردند و در آن حال انولى گفت (ائتنى طوعا و كرها بسم اللَّه الكريم) آن شيطان در حال پياده شد و ذليل وار ميآمد تا پيش او پس او را گفت آن ماهيان ديگر را بهمن طريق نزد من آور ايشان بهمين وجه ذليل و خوار شده نزد انولى آمدند ولى گفت اى مردمان ديديد كه اينكه معبود خود دانستهايد چگونه اسير و منقاد خداى منست چه بمجرد شنيدن نام خداى من اينچنين ذليل گشت پس گفت اى لعين برو از نزد من ذليل و خوارى و باين وجه از نزد انولى برفت و ايشان بعهد خود وفا ناكرده ايمان نياوردند و حقتعالى بادى بر ايشان گماشت تا همه را با انعام و مواشى و اثاث و اموال در دريا ريخت پس انولى با تابعان خود آمدند و از مالهاى ايشان آنچه بر روى آب بود بغنيمت برداشتند و اما فرقه ديگر از ايشان جمعى بودند كه ايشان را جويى بود كه آن را رس خواندندى و ايشان را باين نسبت كردندى و عرض انجوى سه فرسنگ بود در ميان آذربايجان و ارمنيه و از آن جانب كه بارمنيه بود بت پرست بودند