تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٦ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
بايشان بگويم و تعيين وقت نمايم پس نزد ام سلمه آمد و اين حديث با وى گفت وى كس فرستاد و زنان رسول را حاضر كرد چون رسول (ص) بخانه باز آمد گفت سبب اجتماع شما چيست گفتند براى كارى كه اگر خديجه زنده بودى چشمش بآن روشن شدى و چشمش بآن زنده گشتى رسول (ص) چون نام خديجه بشنيد بگريست و گفت مانند خديجه كجا است تصديق من كرد در وقتى كه قوم تكذيب من كردند و انيس من بود در زمانى كه مردم مرا مستوحش كردند و قوة داد مرا بر دين خدا و مواسات و مصاعدت كرد با من بنفس و مال و خانمان و خداى تعالى مرا فرمود تا بشارت دادم او را بخانه در بهشت از زمرد سبز زنان گفتند يا رسول اللَّه (ص) هر چه تو در باب خديجه گويى پيش از آن باشد وى برحمت خدا رسيد و خدا ما را بوى حشر گرداند يا رسول اللَّه برادر و پسر عم تو التماس زفاف دارد و مترصد نشسته تا چه جواب آيد گفت چرا بمن نگفت گفتند حيا مانع وى شد رسول (ص) گفت اى ام ايمن وى را بخوان ام ايمن نزد امير المؤمنين (ع) آمد و گفت يا على رسول خدا (ص) ترا ميطلبد وى برخواست و نزد رسول آمد و بنشست شرم زده و منفعل و سر در پيش افكنده پس ام سلمه را گفت آن درمهاى فاطمه را كه بتو دادم بياور أم سلمه آن را حاضر ساخت و حضرت از آنها مشتى برداشت و بعلى (ع) داد و گفت برو و روغن و گوسفند و خرما بخر امير المؤمنين آنچه رسول (ص) فرموده بود بخريد و مشتى ديگر به عمر داد و گفت باين جامه و طيب بخر عمر نيز آنها را بخريد سعد معاذ آمد و ده گوسفند و گاوى و شترى بهديه آورد و همچنين سعد بن الربيع و ابو ايوب انصارى و عبد الرحمن عوف و يك يك از ياران ميآمدند و شتر و گاو و گوسفند و گندم ميآوردند تا هداياى بسيار جمع شد و رسول (ص) هدايا را قبول فرموده پس گندم را بكسى داد تا آرد كند و آن را بپختند و على را گفت امشب مرا و تو را اقدام ميبايد كرد بذبح گوسفندان و گاوان پس آن شب امير المؤمنين (ع) ميكشت و پوست ميكند و رسول (ص) پاره ميكرد و چون روز شد تمام را كشته بودند و امير المؤمنين (ع) گفت بر دست حضرت رسول هيچ اثر خونى نديدم پس رسول (ص) كس فرستاد و اصحاب را جمع كرده فرمود امروز روز خرمى و زفاف است مرا يارى دهيد با نفس و موالى خود تا وليمه على بسازم صحابه برهنه شدند و ديگها در بار نهادند و رسول (ص) چون جد و جهد ايشان بديد فرمود
اللهم اعنهم على طاعتك و لا توليهم من رحمتك و لا تخلهم من فضلك
چون دو ساعت از روز برآمد طعامها را پخته بودند و مهيا ساخته پس رسول مرتضى على را گفت كه برخيز و جمله مهاجر و انصار و اهل مدينه را حاضر كن و هيچكس را در مدينه رها مكن از مردان و زنان و بندگان و كودكان امير المؤمنين (ع) فرمود كه يا رسول اللَّه بعضى از مردمان در شهر و بعضى بيرون شهر بكشت زارها و خرماستانها رفتهاند چگونه همه را خبر دار كنم رسول فرمود كه اى على بر بام اينخانه رو و آواز ده و بگو
يا ايها الناس اجيبوا رسول اللَّه
اى مردمان اجابت كنيد رسول