تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٨٠
الطَّيْرَ و باز جست مرغان را هدهد در ميان ايشان نبود فَقالَ پس گفت ما لِيَ چيست مرا كه در خيل طير لا أَرَى الْهُدْهُدَ نميبينم هدهد را يا چشم من بر وى نميافتد بجهت ساترى أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ يا هست از غايب شدگان از اين مجمع ام منقطعه است و حقيقت معنى اينكه چون سليمان هدهد را نديد گمان برد كه او حاضر است اما او را بجهت مانعى نميبيند پس چون نيك احتياط فرمود بر او ظاهر شد كه غايبست از آن اعراض نموده گفت كه آيا او غايبست و سؤال او از جهت چيزى بود كه او را لايح شده بود از حضور هدهد يا مانع رؤية او و يا غيبت او و چون غيبت او را يقين كرد فرمود بخداى كه لَأُعَذِّبَنَّهُ هر آينه عذاب كنم او را بجهت تاديب و مصلحت انتظام مملكت عَذاباً شَدِيداً عذابى سخت كه پرهاى او را بركنم و قطران در او ماليده در آفتاب افكنم يا او را در ميان مورچگان بيندازم تا او را بخورند و يا ميان او و جفت خودش بجدايى حكم كنم و يا او را باضداد در قفس محبوس سازم كه (اضيق السجون معاشرة الاضداد) و يا از خدمت خودش برانم و يا بخدمت اقرانش نصب كنم أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ يا بكشم او را براى عبرت ابناى جنس او از طيور أَوْ لَيَأْتِيَنِّي يا ببايد بمن بِسُلْطانٍ مُبِينٍ با حجتى روشن كه سبب غيبت او چه بود كه مبين عذر او باشد بدانكه ورود خلف در حقيقت بر يكى از دو فعل اول است بتقدير عدم ثالث و ليكن چون اين مقتضى وقوع يكى از ثلثه بود تثليث محلوف عليه نموده بعطف آن بر آن دو فعل از روى مجاز و اجراى آن در مجراى فعلين اولين پس ايراد حلف بر فعل ثالث نه از روى ادعاى در آيتست تا مستلزم اين شود كه از سر يقين گفته باشد كه و اللَّه لياتينى بلكه غرض او اين بود كه بخدا سوگند خورد كه يكى از اين سه فعل واقع شود پايان جلد ششم اميد است خداوند متعال توفيق عنايت فرمايد تا بقيه مجلدات بطبع برسد (حسن علمى)