تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١٦ - سوره النور(٢٤) آيات ٥٠ تا ٥٩
كه ايشان عالمتر از شما باشند گفت
صدق جدى رسول اللَّه ص
بخدا كه من باين مسئله از تو عالمترم
و لقد اوتيت الحكم صبيا كل ذلك بفضل اللَّه و رحمته لنا اهل البيت
در كودكى علوم بمن دادهاند و اين بفضل خداوند است و رحمة او از براى ما كه اهل بيتيم وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ عطفست بر أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ و بعيد نيست طول فاصله ميان معطوف و معطوف عليه زيرا كه حق معطوف آن است كه غير معطوف عليه باشد يعنى بگو اى محمد (ص) ببندگان كه بپاى داريد نماز مفروضه را وَ آتُوا الزَّكاةَ و بدهيد زكاة واجبه را وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ و فرمانبريد رسول را بهرچه فرمايد لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ شايد كه رحمة كرده شويد در دنيا و آخرت و در تكرير امر بطاعة رسول بدون تكرار اطاعة خداى اشارتست بمبالغه و تأكيد در وجوب اطاعة او و اشعار بآنكه اطاعت آن حضرت همان اطاعة حق سبحانه است بعد از آن بيان عجز كفار ميكند در دفع عذاب بقوله لا تَحْسَبَنَ مپندار اى محمد (ص) يا اى آنكه قابل خطابى الَّذِينَ كَفَرُوا آنان را كه نگرويدند بخدا و رسول مُعْجِزِينَ عاجز كنندگان مر خداى را از عذابكردن و هلاك ساختن فِي الْأَرْضِ در زمين يا به پيشى گرفتن بروى يعنى نتوانند كه بر خداى تعالى پيشى گيرند و بجهة اين عذاب او را از خود فوت كنند و ميتواند بود كه فاعل تحسبن اسم موصول باشد و هر دو مفعول مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ يعنى بايد كه نپندارند كافران آنكه احدى عاجز كننده باشد خداى را از اهلاك و تعذيب در زمين و يا مفعول اول محذوف باشد و تقدير اينكه لا تحسبوهم معجزين و حذف آن بجهة اين باشد كه فاعل و مفعولين او راجع بشيئى واحدند پس اكتفاء شده باشد بذكر اثنين از ثالث و بنا بر اين فى الارض صله معجزين باشد هم چنان كه وجه اول و معنى اينكه بايد كه نپندارند كفار خود را عاجز كنندگان خداى را در زمين و اينكه حمزه يحسبن بيا خوانده مؤيد هر دو قول اخير است و قوله وَ مَأْواهُمُ النَّارُ عطفست بر (تحسبن من حيث المعنى كانه قبل الذين كفروا ليسوا معجزين و ماواهم النار) چه مقصود از نهى حسبان تحقيق نفى اعجاز است يعنى آنان كه كافر شدند نيستند عاجز كنندگان خدا از عذاب و بازگشت ايشان آتش دوزخ است وَ لَبِئْسَ الْمَصِيرُ و هر آينه بد بازگشتيست آن ماوى مر ايشان را وصف نار به سوأة با آنكه محض حكمة و صواب است و از فعل قادر حكيم باعتبار شدايد و آلام آنست نسبت بصائر از مقاتل و غيره مرويست كه اسماء بنت ابى مرشد را غلامى بود وقتى بخانه در آمد اسما بر حالتى بود كه نخواست غلام او را چنان بيند پس از آمدن او كراهت يافته نزد رسول (ص) آمد و گفت يا رسول