تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٦ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ٨٠ تا ٨٩
مطاعم و مشارب و بجهت تنافى و تنافر ميان اركان و اخلاط و حصول صحت باستحفاظ اجتماع اركان و اخلاط و اعتدالى محصول بآن و اين بقدرت خداوند عزيز و حكيم است پس از اين جهت مرض را اسناد باو سبحانه نكرد و شفا را نسبت باو داد و از امام جعفر صادق عليه السلام منقولست كه معنى آيه آنست كه چون بيمار شوم بگناه شفا دهد مرا بتوبه و سلمى قدس سره گفته كه مرض برؤية اغيار است و شفا بمشاهده انوار احد قهار و در بحر آورده كه بيمارى بتعلقات كونين است و شفا بقطع تعلق بآن و آن وابسته است بجذبه عنايت كه چون در رسد سالك را از همه منقطع ساخته بيكى پيوند دهد يعنى به شربت تجريد از مرض تعلقش باز رهاند يكى از اكابر دين روايت كرده كه به بيمارستانى رفتم طبيبى را ديدم نشسته و جماعتى بيماران بر او جمع گشته و هر كس شرح علت خود ميداد و او هر كسى را دوائى ميفرمود كه در خور او بود و در آن اثنا جوانى نزد وى آمد گونهاش زرد گشته و اثر عبادت و سيماى تقوى و صلاحيت در او پيدا طبيب را گفت تو حكيم حاذقى مرا بيمارى هست دوائى كن گفت چه مرض دارى گفت كه علت گناه بر مزاج من مستولى گشته و بدن من بجهت ثقل ذنوب گران شده مرا در اين باب علاجى فرما كه موجب صحت مزاج و سبب خفت بدن من گردد طبيب گفت هليله صبر را بستان با هليله تواضع در هاون ندامت و پشيمانى افكن و بدسته قهر هواى نفس آن را نيك صلابه كن و آن را در تابه صحت عزم انداز و آب حيا و شرم بر او ريز و بآتش محبتش بجوشان و بكفچه عصمتش بگردان تا حباب حلم برآرد آن گاه بر و رق صفا بيالاى و بمروحه انقياد و رضا باد كن و در وقت سحر از او شربتى نوش كن تا درد گناه تو بصحت عزم بر طاعت مبدل گردد و راحت يابى جوان از اين سخن وجد كرد و مضمون اين مقال بر زبان حال او جارى گشت (شعر)
|
چه گويمت كه چه خوش گشته مسيح صفت |
بيك نفس همه درد مرا دوا كردى |
|