تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٣ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ٢١٠ تا ٢١٩
حق و انتقاش بصور ملكوتيه و نفوس ايشان خبيث و ظلمانيست و شرير بالذات پس چگونه قبول ايمان نمايد و ديگر قرآن مشتمل بر حقايق و نصايح و مغيبات است و سبب ارشاد و هدايت مخلوقات كه ممكن نيست تلقى آن الا بملائكه فَلا تَدْعُ پس مخوان و مپرست مَعَ اللَّهِ با خداى بحق إِلهاً آخَرَ خداى ديگر را فَتَكُونَ پس باشى بسبب اين مِنَ الْمُعَذَّبِينَ از عذاب كرده شدگان حقتعالى با آنكه ميدانست كه حضرت رسالت پناه (ص) هرگز قصد اين نخواهد كرد كه با او سبحانه خداى ديگر را شريك سازد و پرستش او نمايد اما بجهت تهييج و تحريك ازدياد اخلاص و تقوى و لطف مر ساير مكلفان راوى را باين مخاطب گردانيد كما قال وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ و فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ و لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ و گويند اگر چه خطاب بآن حضرت است اما مراد ساير مكلفانند و افراد خطاب بجهة آن است كه تا دانسته شود كه هر گاه شخصى كه عظيم الشان و رفيع المكانست بجهت شرك معذب خواهد گشت پس كسى كه دون او باشد حال او چگونه بود و هر گاه مثل او را تحذير و تهديد نمايند پس غير او بتحذير اولى بوده باشد وَ أَنْذِرْ بيم كن عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ خويشان نزديكتر خود را يعنى در انذار ابتدا كن باقرب فالاقرب و بعد از آن بابعد فالابعد چه اهتمام بشان اقرب اهم است و در مجمع آورده كه تخصيص اقرب بذكر بجهت تنبيه است بر آنكه هر گاه او بجهت قرابت در انذار مداهنه نمايد پس در اجانب بطريق اولى خواهد بود فحينئذ موجب قطع طمع اجابت خواهد بود بر مداهنه در دين و احكام او و گويند حسن ترتيب مقتضى آنست كه در انذار ابتدا باقارب نمايند و ايشان را بوحدانيت خداى خواند بعد از آن بكسانى كه يلى ايشان باشند كما قال قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ و نيز گفتهاند كه تخصيص بجهة آنست كه تا ممكن باشد جمع كردن ايشان براى انذار و حضرت رسالت (ص) بعد از نزول اين آيه همه اقارب را جمع كرد و انذار فرمود و اين قصه مشهور و معروفست نزد خاص و عام و از آن جمله در خبر ماثور از ابن غارب وارد شده كه چون آيه فرود آمد پيغمبر (ص) كسى را فرستاد و همه فرزندان عبد المطلب را جمع كرده در سراى ابو طالب حاضر كرد و ايشان چهل كس بودند پس امير المؤمنين (ع) را فرمود تا براى ايشان ران گوسفندى با مدى گندم طعام ساخت و نزد ايشان آورد با صاعى از شير و هر مردى كه از ايشان معروف بود بآنكه هر مردى شترى خوردى كه آن را جذع گويند و آن شتر پنج ساله است و بروايتى ديگر مسنه را تمام اكل كردى و قدحى بزرگ از شير شتر بر سر آن آشاميدى و مجمع آنچه پيغمبر (ص) براى ايشان آورده بود شصت صاع بود و چون ايشان آن را بديدند بخنديدند و گفتند اى محمد (ص) اينطعام كه تو آورده يك كس را