تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٠ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ١ تا ٩
است و نبوت از اينجهت بعد ازين شروع در طريقه مخالفان آن نموده كه كفار و مشركانند و ميفرمايد كه وَ اتَّخَذُوا و فرا گرفتند كافران مِنْ دُونِهِ از غير خداى آفريدگار آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً خدا يانى كه نيافريدند چيزى را و قادر نباشند بر خلق هيچ چيز وَ هُمْ يُخْلَقُونَ و حال آنكه ايشان آفريده شدهاند و هر مخلوق محتاجست در وجود بخالق و محتاج خدايى را نشايد پس بتان كه عبده ايشان ايشان را ميپرستند و بهر وجه كه ميخواهند تصوير مىكنند چگونه سزاوار پرستش باشند وَ لا يَمْلِكُونَ و با وجود مخلوقية نميتوانند و استطاعت ندارند لِأَنْفُسِهِمْ براى نفسهاى خود ضَرًّا باز داشتن ضررى وَ لا نَفْعاً و نه جذب نفعى يعنى نه سودى بخود توانند رسانيد و نه زيانى از خود باز ميتوانند داشت و اين ضد الوهيت است چه خدا ضار و نافع است وَ لا يَمْلِكُونَ و نميتوانند آن الهه باطله و قادر نيستند مَوْتاً بر ميرانيدن كسى وَ لا حَياةً و نه بر زنده كردن كسى اولا و نه بر ابقاى حيات وَ لا نُشُوراً و نه رجعت و حشر او ثانيا و احيا و اماته و بعث لازم خداست پس هر كه اين صفات مذكوره كه لازم الوهيت است از او مسلوب باشد خدايى را نشايد چه عدم اين صفات منافى آنست پس چگونه عقل اقتضا كند كه ترك عبادت او كنند و بعبادت بتان اقدام نمايند كه بر افعال عبده خود قادر نيستند كه آن ضرر و نفع است چه جاى آنكه بر افعال خالق ايشان قادر باشند كه آن احياى و اماتت و بعث است و در اين تنبيه است بر آنكه واجبست كه اله قادر باشد بر بعث و جزا بعد از آن از تكذيب مشركان اخبار ميفرمايد كه وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا و گفتند آنان كه نگرويدند إِنْ هَذا نيست اين فرقان كه محمد ص بما آورده إِلَّا إِفْكٌ افْتَراهُ مگر دروغى كه بر بافته است آن را از پيش خود وَ أَعانَهُ و يارى دادهاند او را عَلَيْهِ بر ساختن آن دروغ قَوْمٌ آخَرُونَ گروهى ديگر چون جبر غلام عامر و بسيار غلام علاء بن خضرمى يا عبيد بن خضر حبشى يا عداس غلام خويطب بن عبد العزى يا فكيهه رومى يا جمعى ديگر از يهود يعنى اخبار امم سابقه بر او ميخوانند و او بعبارت عرب بر ما القا ميكند و قايل اين سخن نضر بن حارث بود و اتباع او و تفصيل اين در آيه و يعلمه بشر مذكور گشته پس حقتعالى رد قول اين مكذبان كرده ميفرمايد فَقَدْ جاءُو پس بتحقيق كه مشركان در اينكه ميگويند كه قرآن دروغ است و بمدد قومى بربافته ميشود آمدهاند يعنى كردهاند ظُلْماً ستم و تعدى از حق چه كلام معجز نظام را مختلق و متلقن يهود ميدانند وَ زُوراً