ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٦ - داستانى از حضرت عيسى عليه السلام و حواريين
آنست ملعونست مگر آنچه براى من باشد، اى موسى بندگان شايسته من باندازه دانششان در دنيا زهد ورزيدند، و ديگران باندازه نادانيشان بدان رغبت كردند، و كسى نيست كه آن را بزرگ شمارد و چشمش در آن روشن گردد، و هيچ كس آن را زبون و پست نشمرد جز آنكه بدان بهرهمند شود.
١٠-
(ترجمه اين حديث در اول همين باب در شماره ٢ گذشت).
١١-
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: عيسى بن مريم بقريه گذشت كه اهل آن و پرندهها و جاندارانش يك جا مرده بوند، فرمود: همان اينها بخشم و عذاب (خدا) هلاك شدهاند، و اگر بمرگ خود بتدريج مرده بودند هر آينه يك ديگر را بخاك سپرده بودند، حواريون عرضكردند: يا روح اللَّه از خدا بخواه اينان را براى ما زنده كند تا بما بگويند كردارشان چه بوده (كه باين عذاب گرفتار شدهاند) تا ما از آن دورى كنيم، عيسى عليه السّلام از پروردگار خود خواست، پس از جانب فضا بدو ندا شد: كه آنان را صدا بزن، پس عيسى عليه السّلام شب هنگام بر تپه از زمين برآمد، و فرمود: اى مردم اين ده، يك تن از ميان آنها پاسخ داد، بلى اى روح خدا و كلمهاش، فرمود: واى بر شما كردار شما چه بود؟ در پاسخ عرضكردم: پرستش طاغوت، و دوستى دنيا بهمراه ترس اندك (از خدا) و آرزوى دور و دراز، و غفلت در سرگرمى و بازى، عيسى عليه السّلام فرمود: دوستى شما بدنيا چگونه بود؟ عرضكرد: مانند دوستى كودك بمادرش، هر گاه بما رو مىآورد شاد و خرسند ميشديم، و چون از ما رو مىگرداند گريان و غمناك ميشديم