ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٤٤ - باب ثبوت ايمان و اينكه آيا رواهست خدا ايمان را از كسى بگيرد؟
برد بمردم ياد ميدادند مردم پيروى آنها را ميكردند و آنها را از مقام خلافت و زمامدارى اسلام طرد مينمودند) مانند انكار كردن نصوصى كه پيغمبر (ص) در باره خلافت على عليه السّلام و فرزندانش فرموده بود، و مانند اينكه هر كس بر امير المؤمنين على عليه السّلام خروج كند يا او را سب كند يا دشمنى با او و اهل بيت او را آشكار كند مشرك است و از دين خارج شده، زيرا اگر اينها را بمردم ياد مىدادند و مردم متوجه ميشدند هرگز پيروى امثال آن غاصبين ياغى را نميكردند (اين بود گفتار مجلسى (ره) با پاره توضيحات مربوط بآن).
باب ثبوت ايمان و اينكه آيا رواهست خدا ايمان را از كسى بگيرد؟
١-
حسين بن نعيم صحاف گويد: بحضرت صادق عليه السّلام عرضكردم: چگونه است كه (گاهى) انسان نزد خداوند مؤمن است و ايمان او نزد خدا ثابت است سپس خداوند پس از آن او را از ايمان بكفر ببرد؟ گويد: حضرت در پاسخ فرمود: همانا خداى عز و جل عادل است، و جز اين نيست كه بندگانش را بايمان بخود خوانده است نه بكفر، و أحدى را بكفر دعوت نكرده است، پس هر كه باو ايمان آورد و ايمانش نزد خداوند ثابت گردد خداى عز و جل ديگر او را از ايمان بكفر منتقل نسازد.
من عرضكردم: (گاهى) مردى كافر است، و كفرش نزد خدا ثابت است سپس خداوند او را پس از آن از كفر بايمان منتقل سازد (اين چگونه است؟) فرمود: همانا خداى عز و جل همه مردم را بر فطرت ساده آفريده، كه نه ايمان بشريعتى را بفهمند و نه كفر و انكارى دانند. سپس رسولان را فرستاد كه بندگان را بايمان بخدا دعوت كنند، پس برخى را خداوند (بدين وسيله) هدايت و راهنمائى فرمود، و برخى را هدايت نفرمود.