ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٩١ - مردم بر شش گونه هستند
از آن دو اكتفا فرمود، و در پارهاى از نسخهها كلمه الوعد (بجاى الوعيد) ذكر شده، و در برخى «وعدين» است و او ظاهرتر است يعنى كسانى كه در باره آنها وعده ثواب يا تهديد بعقاب محقق شده كه هر گاه بيكى از اين دو حالت بميرند، پس اهل وعد اهل بهشتند و اهل وعيد اهل دوزخ.
و در جمله
«لا يستطيعون حيلة»
كه نه چاره دارند و نه راه بجائى برند. گويد: يعنى عاجزند از هجرت بمدينه چون خرجى و وسيله ندارند و چارهاى هم ندارند و راه نجاتى از شهر مكه ندارند «اينانند كه اميد است خداوند از ايشان درگذرد» چون در هجرت نكردن بمدينه معذورند. اين گفتار مفسرين است، ولى بنا بر تأويل امام عليه السلام يعنى توانائى بر فهميدن از روى دليل براى كفر ندارند و راهى هم بر ايمان بواسطه ابله بودن و كم خرديشان ندارند، پس ايشان معذورند، و شايد اين از بطون آيه باشد و ممكن است ظاهر آيه نيز شامل آن باشد چون در مكه كسانى از اين قبيل وجود داشتند كه براى آنها تحصيل آن ميسر نبوده است.
و اما اعراف پس تفسير آن در سابق گذشت، و برخى از مفسرين گفتهاند: آن ديوارى است ميانه بهشت و جهنم، سپس اشكال و جوابى نقل ميكند كه ذكر آن بطول انجامد و براى توضيح بيشتر خوانندگان محترم بتفاسير رجوع كنند.
٢-
و نيز حمزة بن طيار از آن حضرت عليه السلام حديث كند كه فرمود: مردم شش دستهاند كه بسه دسته برگردند.
ايمان، كفر، گمراهى، و ايشان اهل دو وعدند كه خداوند بآنها وعده بهشت و دوزخ داده است: مؤمنان، و كافران، و ناتوانان، و آنان كه باميد خدايند (و كارشان با خدا است) يا عذابشان كند و يا توبهشان را بپذيرد، و آنان كه بگناهان خويش اعتراف كنند و كردار خوب را با كردار بد بهم آميختهاند، و ديگر اهل اعراف هستند.
٣-
زراره گويد: من و حمران- يا من و بكير- خدمت امام محمد باقر عليه السّلام شرفياب شديم، من بوى عرضكردم: ما خود را تراز كنيم (و بسنجيم) فرمود: تراز چيست؟ عرضكردم: ريسمانكار (بنايان) پس هر كس با ما موافقت داشت چه علوى باشد (و منسوب بامير المؤمنين عليه السّلام باشد) چه غير او را دوست