ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٤٨ - دعائى كه رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله در جنگ احزاب خواند
من الشأن و قدرا من القدر، فبحق ذلك الشأن و بحق ذلك القدر ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى كذا و كذا»
و بجاى تفعل بى كذا و كذا حاجت خود را بگويد) زيرا همانا چون روز قيامت شود هيچ فرشته مقرب و نه پيغمبر مرسل و نه مؤمن آزمايش شده نماند جز آنكه در آن روز بآن دو (يعنى محمد و على عليهما السلام) نياز دارند.
٢٢-
معاويه بن عمار و علاء بن سيابه و ظريف بن ناصح گويند: چون ابو الدوانيق منصور دوانيقى) بسراغ حضرت صادق عليه السلام فرستاد آن حضرت دست بآسمان برداشت سپس گفت:
«اللهم انك حفظت الغلامين بصلاح ابويهما فاحفظنى بصلاح آبائى محمد و على و الحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على، اللهم انى أدرع بك في نحره و اعوذ بك من شره»
يعنى بار خدايا تو آن دو پسر بچه را بخاطر نيكى و خوبى پدر و مادرشان نگهدارى كردى مرا هم بخاطر خوبى پدرانم: محمد و على و حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على نگهدارى فرما، بار خدايا من بوسيله تو در گلويش او را دور سازم، و از شرش بتو پناه برم) سپس بشتربان (كه مهار شتر حضرت در دستش بود) فرمود: برو، پس همين كه ربيع (حاجب منصور) در خانه منصور او را ديدار كرد بوى عرضكرد: اى ابا عبد اللَّه وه چه اندازه دلش نسبت بشما سخت شده، و من همانا شنيدم كه ميگفت: بخدا سوگند هيچ نخل خرمائى براى آنها باقى نگذارم جز اينكه همه را ببرم، و هيچ مالى براى آنها باقى نگذارم و همه را غارت كنم، و هيچ كودكى براى ايشان باقى نگذارم و همه را با سيرى ببرم؟ گويد: پس آن حضرت زير لب چيزى گفت و لبانش را جنبانيد، پس همين كه بر منصور وارد شد سلام كرد و نشست، منصور جواب سلام حضرت را داد سپس گفت: بخدا قسم آهنگ