ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١١٩ - داستانى از بنى اسرائيل
٨-
در وصيت مفضل است كه گويد: شنيدم حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود: هر كه شك كند و يا گمان برد و بر يكى از آن دو بايستد خداوند عملش را هدر كند، بدرستى كه حجت خدا همان حجت روشن است.
شرح
- مجلسى (ره) گويد: يعنى حجت خدا در اصول دين واضح است و يقين آورد پس شك و گمان موجب عذر انسانى نيست و از كوتاهى او در تحصيل يقين خبر دهد، سپس گويد: بدان كه اين اخبار دلالت كند كه علم يقينى در ايمان معتبر است، و اين كه شخص شاك و بلكه آنكه گمان دارد در عقائد ايمانيه، كافر است تا آنكه گويد: و آخر چيزى كه ميتوان در باره اين اخبار گفت: همانست كه اين در خصوص اصول دين است و قسمتى از بحث مربوط بآن در اول اين كتاب (مرآة العقول) گذشت.
٩-
محمد بن مسلم از يكى از دو امام باقر يا صادق عليهما السّلام حديث كند كه بوى عرضكردم:
ما مىبينيم مردى را كه داراى عبادت و كوشش و خشوع در دين است ولى معتقد بحق (يعنى امامت شما) نيست، آيا اين اعمال باو سودى بخشد؟ فرمود: اى ابا محمد جز اين نيست كه مثل (ما) اهل بيت و (و مردم)، مثل آن خاندانى هستند كه در بنى اسرائيل بودند، و هيچ يك از آنها نبود كه چهل شب كوشش كند (و رياضت كشد) جز اينكه (پس از چهل شب) دعا ميكرد و دعايش اجابت ميشد، (ولى وقتى) يكى از آنها چهل شب كوشش كرد سپس دعا كرد، و دعايش باجابت نرسيد، پس نزد عيسى بن مريم عليه السّلام آمد و از حال خود باو شكايت كرد و از او خواست كه برايش دعا كند، پس عيسى عليه السّلام تطهير كرده و نماز خواند سپس بدرگاه خداى عز و جل دعا كرد، خداى عز و جل باو وحى كرد اى عيسى اين بنده من نزد من آمد اما بغير از آن درى كه بايد بيايد، او مرا خواند ولى در دلش نسبت بتو شك داشت، پس (با اين حال) اگر (آنقدر) مرا بخواند كه گردنش ببرد و انگشتانش بريزد دعايش را اجابت نكنم، پس حضرت عيسى عليه السّلام بآن مرد رو كرده فرمود: تو پروردگارت را ميخوانى و نسبت به پيغمبرش شك دارى؟ عرضكرد: