ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٩٦ - تارك الصلاة كافر است
٧-
زراره گويد: بحضرت باقر عليه السلام عرضكردم: مؤمن بدوزخ ميرود؟ فرمود: نه بخدا سوگند، عرضكردم: پس بدوزخ نرود جز كافر؟ فرمود: نه مگر آنكه خدا خواهد، و چون چند بار (اين حرف را) تكرار كردم بمن فرمود: اى زراره من ميگويم: نه، و ميگويم: مگر آنكه خدا خواهد، و تو ميگوئى: نه، و نميگوئى: مگر آنكه خدا خواهد؟.
(راوى گويد: هشام بن حكم و حماد براى من حديث كردند: كه زراره گفت: من با خود گفتم:
(اين آقا) استادى است كه علم بحث و مناظره ندارد؟ گويد: (همين كه اين مطلب در دل من خطور كرد) بمن فرمود: اى زراره چه گوئى در باره كسى كه براى تو بحكم اسلام اقرار كند (و گويد: هر چه تو گوئى من بهمان معتقدم) آيا او را ميكشى؟ (يا از او مىپذيرى؟ بنا بر اينكه «تقبله» باشد چنانچه در نسخه وافى است) چه گوئى در باره خدمتكاران و خانوادهتان آيا ايشان را ميكشى؟ (زراره) گويد: عرضكردم بخدا سوگند منم كه علم بحث و مناظره ندارم.
شرح
- از رويهمرفته حديث معلوم مىشود كه زراره خيال كرده است كه مردم بر دو دستهاند يا مؤمن (و او شيعه عادل امامى است كه مرتكب گناه نشود) و يا كافر (و او كسى است كه اين گونه نباشد) و امام عليه السلام خواسته اين نظريه را رد كند و واسطهاى در اين ميانه ثابت كند كه آنها مرتكبين گناهان كبيره از شيعه و مستضعفين از سنيها و آنها كه حجت بر آنها تمام نگشته است از ساير فرق كه اينها واسطه ميان مؤمن و كافرند و ممكن است بدوزخ روند و ممكن است ببهشت برده شوند، و زراره اين گونه اشخاص را يا يكسره جزء كفار ميشمرده و يا برخى را جزء مؤمنين و برخى را جزء كفار ميدانسته و روى اين جهت اسرار داشته و روا نمىدانسته كه مؤمن بدوزخ رود و غير مؤمن ببهشت. تا بحدى كه در ذهنش خطور كرده كه آن حضرت علم خصومت (و بحث و مناظره) ندارد، زيرا چنانچه مجلسى عليه الرحمه گويد: ظاهر اينست كه غرضش از «لا علم له بالخصومة» امام عليه السلام است، و باصطلاح مرجع ضمير «له» آن بزرگوار است، و حملش بر اينكه مقصود خود او باشد بعيد است، منتهى اين حرف پيش آيد كه اين مطلب با جلالت مقام زراره مناسب نيست لذا مجلسى (ره) فرموده است: مجرد خطور بذهن مؤاخذه ندارد.
و در جمله «فيمن اقر لك بالحكم» فيض عليه الرحمه گويد: يعنى بتو گويد: من بر مذهب تو هستم و هر چه