ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٣٩ - دعاى يوسف كه بدان از چاه بيرون آمد
برهنه كند و بزمين بچسباند، و سينه خود را بزمين گذارد و با اين حال در سجده براى حاجت خود دعا كند.
٤-
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: چون برادران يوسف او را در چاه افكندند جبرئيل نزدش آمد و گفت: اى پسرك در اينجا چه ميكنى؟ گفت: همانا برادران من مرا در اين چاه افكندند جبرئيل گفت: ميخواهى كه از اين چاه بيرون آئى؟ يوسف گفت: اين با خداى عز و جل است اگر خواهد مرا بيرون آرد، امام صادق عليه السّلام فرمود: پس جبرئيل باو گفت: همانا خداى تعالى بتو فرمايد: مرا با اين دعا بخوان تا از چاه بيرونت آورم، يوسف گفت: آن دعا كدام است؟ گفت: بگو:
«اللهم انى أسألك بأن لك الحمد، لا اله الا انت المنان بديع السماوات و الارض ذو الجلال و الاكرام ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تجعل لى مما انا فيه فرجا و مخرجا»
امام صادق عليه السّلام فرمود: پس داستانش همان شد كه خداوند در كتابش ياد فرموده است.
٥-
معاوية بن عمار از امام صادق عليه السّلام حديث كند كه آن دعائى كه حضرت صادق عليه السلام بوسيله آن بداود بن على نفرين كرد در داستان كشتن او معلى بن خنيس و گرفتن اموال آن حضرت را از او (كه در باب نفرين بر دشمن حديث (٥) داستانش گذشت، آن دعا اينست.
«اللهم انى أسألك بنورك الذى لا يطفى و بعزائمك التى لا تخفى و بعزك الذى لا ينقضى و بنعمتك التى لا تحصى و بسلطانك الذى كففت به فرعون عن موسى عليه السّلام
.