ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٦ - داستانى از امام صادق عليه السلام
صادق عليه السّلام دست خود را بلند كرده و به پيشانى خود زد و فرمود: سبحان اللَّه مادرش را بزنا متهم كنى؟ من خيال ميكردم تو خوددار و پارسائى، و اكنون مىبينم كه ورع و پارسائى ندارى؟ عرضكرد: قربانت گردم مادرش زنى است از اهل سند و مشرك است؟ فرمود: مگر ندانسته كه هر ملتى براى خود ازدواجى دارند، از من دور شو عمرو بن نعمان (راوى حديث) گويد: ديگر او را نديدم كه با آن حضرت راه برود تا تا آنگاه كه مرگ ميان آنها جدائى انداخت.
و در روايت ديگرى است كه فرمود: (آيا ندانسته كه) براى هر امتى ازدواجى است كه بوسيله آن از زنا جلوگيرى كنند.
٦-
و از حضرت باقر حديث شده كه رسول خدا (ص) فرمود: دشنام اگر بصورتى در آيد صورت بدى است.
٧-
از حضرت صادق عليه السّلام حديث شده كه فرمود: در بنى اسرائيل مردى بود كه سه سال پيوسته دعا ميكرد كه خدا پسرى باو روزى كند (دعايش مستجاب نميشد) همين كه ديد خدا خواهش او را برنمىآورد عرضكرد: پروردگارا آيا من از تو دورم و تو سخن مرا نميشنوى، يا تو بمن نزديكى و پاسخم نميدهى؟
كسى در خواب نزدش آمد و باو گفت: تو سه سال تمام خدا را با زبانى بد و هرزه، ولى دلى سركش و ناپرهيزكار، و نيتى نادرست ميخوانى، پس بايد از هرزهگوئى بدر آئى، و دلت پرهيزگار، و نيتت درست گردد (تا خواهشت برآورده شود) حضرت فرمود: آن مرد بدستور عمل كرد سپس دعا كرد و خدا را خواند و داراى پسرى شد.
توضيح
- از اين حديث معلوم شود كه استجابت دعا شرائطى دارد كه از آن جمله است پاكى زبان و پرهيزكارى دل و درستى نيت، و اين منافاتى با وعده خدا در اجابت دعا ندارد.