ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٤٦ - باب آنان كه ايمان عاريه دارند
آنها و پيروانشان از مؤمنين بودهاند كه در ايمان ثابت و پابرجا بودهاند، و خلقى آفريده كه عاقبت و سرانجام آنها در علم ازلى خداى عز و جل كفر بوده و دستهاى هم در اين ميان آفريده كه در علم ازلى او در زمين مستضعفين (و ناتوانان) بودهاند ... تا آن كه گويد:
و ظاهر اينست كه مقصود از فلان كس ابو الخطاب (محمد بن مقلاص است كه حضرت صادق عليه السّلام او را بواسطه غلوش لعن فرمود) و احتمال داده است كه مقصود ابن عباس يا ديگران باشند و در آخر گويد:
لكن در اخبار بعدى بيايد كه امام عليه السّلام تصريح بنام ابو الخطاب فرموده است، و فيض (ره) نيز همين معنا را اختيار كرده است.
٢-
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: همانا بنده بامداد كند در حالى كه مؤمن است و شام كند در حالى كه كافر است، و (بالعكس گاهى شود كه) صبح كند كافر و شام كند مؤمن، (و در اين ميان) مردمى هستند كه ايمانشان عاريت است و سپس از آنها گرفته شود و آنها را معارين (يعنى عاريت دادهشدگان) نامند، سپس فرمود: فلانى از آنها است.
٣-
عيسى شلقان گويد: (روزى) نشسته بودم و حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام (كه در آن زمان كودكى بود بر من) گذر كرد و برهاى با او بود، گويد: من عرضكردم: اى پسر من مىبينى پدر شما چه ميكند؟ ما را بچيزى فرمان دهد سپس از همان چيز نهى (و جلوگيرى) كند، بما دستور داده كه ابو الخطاب را دوست بداريم سپس دستور داد كه او را لعن كنيم و از او بيزارى جوئيم؟ پس آن حضرت عليه السّلام در حالى كه پسر بچهاى بود فرمود: همانا خداوند خلقى را براى ايمان آفريد كه (آن ايمان) زوال ندارد، و خلقى را آفريد براى كفر كه زوال ندارد، و در اين ميان هم خلقى آفريد و ايمان را بعاريت بآنها داد و اينها را معارين نامند، كه هر گاه (خداوند) بخواهد ايمان را از ايشان برگيرد و ابو الخطاب از كسانى است كه ايمان را بعاريت بدو داده بودند. گويد: پس از آن من خدمت حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم و آنچه (بفرزندش) أبو الحسن (موسى) گفته بودم و پاسخى كه بمن داده بود همه را بعرض امام صادق