ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٠ - سه جا است كه دروغ جايز است
مجلسى (ره) در گفتار امام صادق عليه السلام كه در باره كلام حضرت ابراهيم عليه السلام فرموده: «اين كلام را بخاطر اصلاح فرمود» گفته است: شايد مقصود اراده اصلاح حال قومش بود باينكه آنان را از پرستش بتان برگرداند، زيرا هنگامى كه شخص خردمند در اسناد شكستن بتان بخود آنها انديشه كند، و بداند كه شكستن آنها از يك موجودى كه فاقد شعور و علم و قدرت است سر نزند، در نتيجه خواهد دانست كه آنها چنين كارى نكرده، و چنين موجوداتى كه قادر بر دفع زيان و خوارى از خودشان نيستند، شايسته پرستش نخواهند بود، و همين باعث آن گردد كه اينان از اين كردار برگردند و دست از پرستش بتان برداشته خداى يگانه را بپرستند. سپس وجوه ديگرى كه دانشمندان در تفسير اين آيه گفتهاند نقل فرمايد كه ذكر تمامى آنها در اينجا موجب تطويل كلام و خارج از وضع ترجمه است، و براى تتميم فايده بايراد يكى از آن وجوه كه بحديثى از حضرت صادق عليه السلام نيز تأييد شده است (با مختصر تصرفاتى كه اين بنده در آن نمودهام) اكتفا مىشود و آن اينست كه:
در كلام (حضرت ابراهيم عليه السلام) تقديم و تأخيرى است و تقدير كلام چنين است: «بلكه بزرگ ايشان كرده است اگر سخن ميگويند، پس از ايشان بپرسيد» و بنا بر اين اسناد عمل ببزرگ آنها مشروط بر سخن گفتن آنان شده، و چون سخن نمىگفتند پس فاعل آن نبودند، و غرض (آن حضرت از اين طرز گفتار، و پيچ و خم دادن مطلب با اينكه ترسى از صراحت لهجه در پاسخ آنان نداشت) اين بود كه بيخردى و سبك مغزى آنان را برخشان بكشد، و آنان را در پرستش چيزى كه نشنود و نه بيند و قدرت بر تكلم و دفع زيان از خود ندارد سرزنش كند، و تأييد كند اين وجه را آنچه در كتاب احتجاج روايت شده كه از حضرت صادق عليه السلام در باره كلام حضرت ابراهيم عليه السلام پرسش شد، حضرت فرمود: بزرگ آنها نكرده بود و ابراهيم نيز دروغ نگفت، گفته شد: اين چگونه است؟ فرمود: جز اين نيست كه ابراهيم گفت: «بپرسيد از آنها اگر سخن گويند» (و معناى اين كلام اين است كه) اگر سخن گويند پس بزرگ آنها كرده است، و اگر سخن نگويند بزرگ آنها كارى نكرده است، پس آنها كه سخن نگفتند و ابراهيم نيز دروغ نگفت (اين راجع بكلام ابراهيم عليه السلام).
و اما در باره كلام حضرت يوسف عليه السلام گفته است: گويا مقصود اصلاح بين خود و برادرانش در باره نگهداشتن برادرش بنيامين نزد خود، و گردن نهادن آنها باين كار بود، بقسمى كه جاى نزاع براى دو طرف باقى نماند، و اين ممكن نبود مگر بدو كار، يكى نسبت دزدى به بنيامين، و ديگرى دست آويز شدن بحكم پيروان يعقوب در باره شخص دزد و آن حكم اين بود كه شخص دزد بايد يك سال بصورت بنده زر خريدى در اختيار صاحب مال باشد، ولى در مذهب شاه مصر اين حكم نبود، و بخاطر آنچه ذكر شد چنين دستورى داد.
١٨-
عيسى بن حسان گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه ميفرمود: از هر دروغگو در يك