ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١١٢ - باب صفت نفاق و منافق
شرح
- فيض (ره) گويد: اما از كفار نيستند چون اظهار ايمان كنند و شهادتين بر زبان جارى سازند، و از مسلمانان نيستند چون در دل انكار كنند، و مجلسى (ره) در مرآة العقول از بعضى نقل كند كه گفتهاند: شايد ذكر نشدن اصل مسأله در حديث بجهت تقيه بوده است، و شايد سؤال از حال مأمون بوده زيرا او از دشمنان اهل بيت عليهم السلام بود و براى مصلحت اظهار تشيع ميكرد، و مقصود حضرت در پاسخ او و شيعهمآبان منافق اطراف او چون ذو الرياستين باشد.
٣-
ابو حمزه از حضرت على بن الحسين عليهما السلام حديث كند كه فرمود: همانا منافق (آن كس است) كه (از كارى) نهى كند ولى خود او (از آن كار) دست نمىكشد، و فرمان ميدهد بدان چه خود نميكند، و چون بنماز ايستد اعتراض كند، عرضكردم: اى فرزند رسول خدا اعتراض چيست؟ فرمود: رو براست و چپ گردانيدن، و چون ركوع كند خود را (مانند گوسفند) بزمين اندازد (يعنى بعد از ركوع نايستد و بهمان حال بسجده رود) روزش را شب كند و اندوهى جز خوردن شام ندارد با اينكه روزه هم نبوده است، و چون بامداد كند اندوهى جز خوابيدن ندارد با اينكه شب را بيدار نبوده، اگر براى تو حديثى گويد دروغ گويد، و اگر نزدش چيزى بامانت گذارى بتو خيانت كند، اگر از او پنهان باشى تو را غيبت كند (و بدگوئى كند) و اگر بتو وعده بدهد وفا نكند.
٤-
عبد الملك بن بحر مانند همين حديث را بطور مرفوع از آن حضرت حديث كرده و در آن افزوده است: چون ركوع كند چون گوسفند بزمين افتد، و چون سجده كند نوك بزمين زند (چون كلاغى كه دانه از زمين برچيند، يعنى سجده را بسيار كوتاه بجا آورد) و چون بنشيند چون سگى است كه بر سر دم نشيند.
شرح
- محتمل است اين تعبير اشاره بترك جلسه استراحت باشد، و مجلسى (ره) گويد: ظاهرتر نزد من آنست كه اين تعبير اشاره است آنچه بيشتر مخالفين در تشهد مستحب دانند كه بر ورك چپ نشينند و پاى راست را روى پاى چپ اندازند و قدم راست را بلند كنند بطورى كه سر انگشتان بطرف قبله قرار گيرد.