ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٢٧٥ - باب كسى كه دعايش باجابت نرسد
دعايشان مستجاب نشود: (يكى) آن مردى است كه خداوند مالى باو بدهد و آن را در غير مورد شايستهاش خرج كند، سپس بگويد: خدايا بمن بده (كه چنين كسى) دعايش مستجاب نشود، و (ديگر) مردى كه در باره زن خود دعا كند كه خدا او را از آن زن راحت كند با اينكه خداى عز و جل كار طلاق آن زن را باو واگذار كرده (و ميتواند او را طلاق دهد و بدين وسيله راحت شود)، (سوم) مردى كه بر همسايه خود نفرين كند (و از همسايه آزارى او بخدا شكايت كند) با اينكه خداى عز و جل براى او راهى قرار داده، و آن اينست كه خانه خود را بفروشد و از همسايگى او بجاى ديگر رود.
شرح
- مجلسى (ره) گويد: ظاهر آنست كه سائلين از مخالفين و مستضعفين بودهاند و از اين روى آن حضرت بسه نفرشان اكتفا فرمود (و بچهارمى چيزى نداد) و گر نه آنها كسانى هستند كه شيعيانشان را بر خود مقدم ميداشتند، يا اينكه اين كردار حضرت براى ياد دادن و آموختن حكم انفاق بوده و فهماندن اينكه بيش از اين مقدار براى توسعه بر مؤمنين لازم نيست.
٢-
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: چهار كس هستند كه دعايشان باجابت نرسد: (١) مردى كه در خانه خود نشسته و ميگويد: خدايا بمن روزى بده، پس بوى گفته شود: آيا بتو دستور ندادم كه بجستجوى روزى برو؟ (٢) مردى كه زنى دارد و بر او نفرين كند كه باو گفته شود: آيا كار او را بتو واگذار نكردم؟ (اختيار طلاق و رها كردنش بدست تو است) (٣) مردى كه مالى دارد و آن را از بين برده و فاسد كرده و ميگويد: خدايا بمن روزى ده، پس بوى گفته شود: آيا بتو دستور ميانه روى ندادم؟ آيا بتو دستور اصلاح مالت را ندادم؟ سپس (باين آيه استشهاد كرده) فرمود: «و كسانى كه هر گاه انفاق كنند نه اسراف كنند و نه بر خود تنگ گيرند و باشند ميان اين دو» (سوره فرقان آيه ٦٧) (٤) مردى كه مالى را بدون شاهد و گواه بديگرى وام دهد (و سپس بانكار مديون برخورد كند، و براى دريافت طلبش از مديون منكر بدرگاه خداوند متعال رو آورد و از او استمداد جويد) كه باو گفته شود: آيا بتو دستور ندادم (كه هنگام وام دادن) گواه بگيرى؟