ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٩١ - داستان يعقوب و سبب بلاى او
تبارك و تعالى باو وحى كرد: كه اگر من آن دو را (يعنى يوسف و بنيامين را) ميرانده باشم برايت زندهشان ميكنم ولى آيا بياد دارى آن گوسفندى كه سر بريدى و بريان كردى و خوردى و فلان و فلان در همسايگى تو روزه بودند و چيزى از آن بآنها ندادى؟.
٥-
و در روايت ديگرى است كه يعقوب عليه السلام پس از آن (وحى) هميشه از منزلش در هر چاشتگاه تا سر يك فرسنگى جار ميزدند: كه هر كس چاشت خواهد بخانه يعقوب آيد و در شامگاه هم جار ميزدند: كه هر كس شام خواهد نزد يعقوب آيد.
٦-
حضرت صادق عليه السلام فرمود: فاطمه عليها السلام براى شكايت از پارهاى پيش آمدها نزد رسول خدا (ص) آمد، پس رسول خدا (ص) جزوهاى باو داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين كلمات) در آن بود: هر كس ايمان بخدا و روز بازپسين دارد مهمان خود را گرامى دارد، و هر كس ايمان بخدا و روز جزا دارد بايد خوب بگويد يا خموشى گيرد.
٧-
ابو مسعود گويد: حضرت صادق عليه السلام بمن فرمود: خوش همسايگى در عمرها بيفزايد و خانهها را آباد كند.
٨-
(مانند حديث (٧) است).