ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٥ - داستانى از امام صادق عليه السلام
راوى گويد: مردى از فقيهى پرسيد: آيا در ميان مردم كسى هست كه باكى از آنچه باو گفته شود ندارد؟ گفت: آن كس كه متعرض مردم شود و بآنان دشنام گويد در صورتى كه ميداند كه آنها رهايش نكنند اينست آن كسى كه باكى از آنچه گويد و آنچه در بارهاش گفته شود ندارد.
شرح
- مجلسى (ره) از شيخ بهائى قدس سره نقل كند كه: (در آنجا كه حضرت فرمود: خدا بهشت را حرام كرده ...) گويد: شايد مقصود اينست كه مدتى طويل حرام است بر آنان نه هميشگى، يا مقصود از بهشت بهشت مخصوصى است كه براى غير فحاش آماده است، و گر نه ظاهر حديث مشكل است، زيرا سرانجام گنهكاران اين امت بهشت است، و گر چه زمانى دراز در آتش بمانند.
و مفسرين در تفسير گفتار خداى تعالى: «و شركت كن ...» گفتهاند: شركت شيطان در اموال وادار كردن مردم است بتحصيل آن و گرد آوردنش از حرام، و صرف كردن آن در آنچه جايز نيست، و در خرج كردن آنان را از حد ميانه روى بيرون برد كه يا اسراف و تبذير كنند، و يا بخل ورزند و سختگيرى كنند.
و امام شركت در اولاد بچند وجه است: ١- تشويق آنان بوسائل حرام چون زنا و مانند آن.
٢- وادار كردن آنان باينكه اولاد و فرزندانشان را بنامهائى مانند عبد العزى و عبد اللات- يعنى بنده عزى و لات كه نام دو بت بوده- نام نهند. ٣- فرزندان را گمراه كند باينكه آنها را بكيشهاى باطل و كارهاى زشت بكشاند، اين بود آنچه مفسرين گفتهاند، ولى از بعضى احاديث استفاده شود كه مقصود شركت او است در نطفه آنها، و در آن حديث براى شناختن او هم نشانه قرار داده است، و حديث را شيخ (ره) در تهذيب در باب آداب تزويج روايت كرده هر كه خواهد بدان جا مراجعه كند.
٤-
از امام باقر عليه السّلام روايت شده كه فرمود: خدا دشمن دارد دشنام گوى دشنامجو را.
٥-
عمرو بن نعمان جعفى گويد: حضرت صادق عليه السّلام دوستى داشت كه آن حضرت را بهر جا كه ميرفت رها نميكرد و از او جدا نميشد، روزى در بازار كفاشها همراه حضرت ميرفت، و دنبالشان غلام او كه از اهل سند بود مىآمد، ناگاه آن مرد به پشت سر خود متوجه شده و غلام را خواست و او را نديد و تا سه مرتبه بدنبال برگشت و او را نديد، بار چهارم كه او را ديد گفت: اى زنا زاده كجا بودى؟ حضرت